لزوم توجه به اين بحث در زمان ما :
معجزه ، عمومي ترين راه اثبات صدق ادعاي کسي است که مدعي پيامبري يا امامت يا ... است و اما کرامت و خوارق عادات ، با وجودي که فضل ايماني را براي دارنده آن اثبات نميکند ، اما باعث گمراهي بسياري از مردم ما شده که اين امر باعث نوشتن اين مطلب شد.
تعريف معجزه : در لغت يعني ناتوان کننده (اسم فاعل) اما در اصطلاح علماي کلام ، به کاري گفته ميشود که 7 شرط زير را داشته باشد :
1. خرق عادت : يعني فرآيند وقوع آن با نظام عادي جهان همخواني ندارد.
البته نبايد از اين نكته غفلت ورزيد كه بين «خرق عادت» و «امتناع عقلي» تفاوت است.
مي دانيم كه عقل با تأمل در ماهيت برخي از امور، به امتناع آن حكم مي كند و وقوع آن را محال مي شمارد؛ براي مثال،«اجتماع نقيضين» يا «تقدم وجود معلول بر وجود علت» در نزد عقل محال شمرده مي شود.
بسياري از فيلسوفان و متكلمان بر اين اعتقادند كه محالات عقلي از حوزه قدرت الهي بيرون اند ، يعني اساساً قابليت وجود يافتن ندارند.
اما حادثه «خارق العاده» حادثه اي است كه، في حد نفسه، ممكن الوقوع است، اما از طريق اسباب و علل عادي محقق نمي شود.
براي نمونه، عقل هيچ يك از معجزاتي مانند«شكافته شدن دريا» يا «شفا يافتن بيمار» بدون استفاده از دارو يا درمانهاي خاص پزشكي يا «دو نيم شدن(انشقاق) ماه» را ممتنع نمي داند،
بلكه اين حوادث صرفاً با روال عادي و معمول حوادث طبيعي ناسازگارند و از اين رو، تنها بايد به خارق العاده بودن آنها گردن نهاد.
2. ادعا : معجزه با ادعاي پيامبري ، امامت و ... از سوي شخصي كه آن را اظهار مي دارد ، همراه است.
با اين ويژگي، كرامات اولياء از تعريف معجزه خارج مي شود.
3. تحدي : مقصود از تحدي آن است كه شخص مدعي ، از طريق اظهار معجزه، مخالفان خود را به مقابله و مبارزه دعوت كند و از آنان بخواهد كه امري همانند با آنچه او آورده است، بياورند.
به اعتقاد برخي از متكلمان، اين شرط شامل دو امر است:
الف) دعوت مخالفان به مبارزه و آوردن مثل آن چيزي كه به عنوان معجزه و براي اثبات صدق مدعاي خويش ارائه داده است.
ب) ناتوان ساختن مخالفان از آوردن مثل آنچه كه او آورده است.
به اين ترتيب، ويژگي سوم آن چيزي است كه وجه نام گذاري «معجزه» را روشن مي سازد.
شايان ذكر است كه تصريح زباني پيامبر به تحدي ضرورتي ندارد ، بلكه دلالت شواهد و قراين كفايت مي كند.
4. مطابقت با قصد و ادعا : معجزه بايد با قصد و ادعاي شخصي كه مدعي آوردن معجزه است، هماهنگ باشد.
مثلا مسيلمه در زمان نبي اکرم ادعاي پيامبري کرد ، به او گفته شد : محمد صلي الله عليه و آله ، فردي را که يک چشمش کور بود دعا فرمودند سالم شد و آب دهان در چاه کم آب انداختند و پر آب شد ، تو هم که مدعي پيامبري هستي چنين کن ، براي اعور (يک چشم)ي دعا کرد ، کور شد! و آب دهان در چاه کم آبي انداخت خشک شد!
هر چند در اينجا نيز خرق عادت شد اما مطابق با ادعا (ي من هم شفا ميدهم) نبود.
5. قابل تعليم و تعلم نباشد : معجزه كاري است كه قدرت انجام آن از طريق آموختن (تعليم و تعلم) و تمرين حاصل نمي شود، برخلاف اموري مانند سحر و جادو و و کارهاي مرتبط با علوم غريبه و تسخير جن و طلسمات و كارهايي که از طريق رياضت هاي عرفاني و سختي کشيدن ، قابل اكتساب است.
6. قابل معارضه نباشد : اين قيد بيانگر تفاوت معجزه با اموري مانند سحر و شعبده بازي و كارهاي ناشي از رياضت هاي عرفاني است ، چرا كه اين امور هر چند خارق العاده اند ، ولي قابل معارضه اند ، زيرا چه بسا عمل يك ساحر يا شعبده باز يا مرتاض از سوي هم صنفان خود خنثي مي شود.
براي مثال، مرتاضي از طريق تأثير خارق العاده ي خود قطاري را متوقف مي كند ، اما مرتاض ديگري ، كه از همان مرتبه رياضت (يا بالاتر) برخوردار است ، عمل او را خنثي مي كند و قطار را به حركت مي اندازد.
بنابراين، ويژگي ديگر معجزه آن است كه امري ما فوق بشري است و ديگران قادر به خنثي كردن اثر آن يا انجام كاري مشابه آن نيستند.
7. الهي بودن گزاره : گزاره ادعا شده بايد مرتبط با خدا يا معاد باشد نه يک گزاره علمي و ... .
آقاي سبحاني در منشور عقائد اماميه ميفرمايد : « ميان معجزه و صدق دعوي نبوت ، رابطه ي منطقي برقرار است . زيرا اگر آورنده معجزه در ادعاي خود راستگو باشد ، طبعاً مطلب ثابت مي شود ; و اگر فرض كنيم در ادعاي خود دروغگوست باشد بر خداوند حكيم ، كه به هدايت بندگان خود علاقمند مي باشد ، شايسته نيست كه چنين قدرتي را در اختيار او قرار دهد . چون مردم با مشاهده اين قدرت خارق العاده به او ايمان مي آورند و به سخنان او عمل مي كنند . در نتيجه هرگاه او در ادعاي خود دروغگو باشد ، آنان را گمراه مي كند ، و اين امر با عدل و حكمت الهي منافات دارد . اين مسئله يكي از متفرعات قاعده حسن و قبح عقلي است. »
کما اينکه در مورد مثال مسيلمه کذاب (مورد شماره 4 از شروط معجزه بودن يک فعل در سطور بالا) ديده ميشود.
تا اينجا تعريف دقيق معجزه گفته شد ، از اين به بعد فقط به مادون معجزه مثل : کرامت و کهانت و کارهاي مرتبط با علوم غريبه پرداخته ميشود.
امور خارق العاده ي باقيمانده (تصرفات در طبيعت و حتي مستجاب الدعوة بودن) را نيز ، گذشته از اسامي فوق ، به دو دسته کلي تقسيم ميکنيم :
1- اموري که طرف از اول به قصد بدست آوردن اين خوارق عادات ، اعمال خاصي را مانند رياضتهاي عرفاني نامشروع يا غير مخالف با شرع انجام داده و به اين امور دست يافته که ميتواند طي الارض کند يا تصرفاتي در طبيعت کند و ...
2- فرد از اول قصدش فقط و فقط عبادت خدا بوده و اين عنايات بعدا به صورت «وهبي» به او داده شده.
معمولا به صرف اينکه کسي مسلمان و ظاهرالصلاح باشه ، اسم عمل خرق عادت _بدون توجه به اينکه از کدام 2 نوع فوق است_ «کرامت» ناميده ميشود که اين اشتباهه.
لذا اگر هر فرد ظاهر الصلاحي کرامتي ديديد و يا براي شما نقل کردند ( که در اين حالت احتمال غلوّ از طرف ناقلهاي دهان به دهان شديدا بالا ميرود ) ولو طرف را آيةالحق هم بنامند ، برايش موسسه ها بزنند و کنکره ها تشکيل دهند ، باز هم بايد فکر کرد که :
الف) شما از کجا مطمئنيد که طرف از اول دنبال اينها نبوده و بصورت وهبي به او داده شده ؟ (حالت 2 بالا)
ب) بفرض که طرف قصدش فقط و فقط از اول خدا بوده و اينها وهبي بوده (که امکانش هست اما اثباتش ممکن نيست) ، باز هم شما چه حجتي داريد که از او در افعال و اقوالش تبعيت کنيد ؟
البته فقط افعال و اقوال مخالف متن صريح دين را نميگويم (آنها که جاي خود دارد) بلکه حتي مواردي که از معصوم بما نرسيده و فقط از بعض از اين آيات حق نقل شده ، شما چه حجتي در تبعيت از آنها داريد ؟ آن هم در تمام اقوال و افعال.
خلاصه بايد گفت که اين مجاز است اي برادر نه حقيقت! ببينيد.
اِخبار از غيب و طي الارض و ... کجا نشان آيةالحق بودن يک فرد است وقتي اين امر به وفور از مرتاضين و شيطان پرستان نقل شده و حتي فيلمهايش نيز در اينترنت هست ؟
براي روشن شدن اين انگارها در مورد طي الارض ، داستاني که صاحب کتاب قصص العلماء از عموي خود در صفحه 38 کتابش نقل کرده را به عنوان فصل الخطاب در اينجا مي آوريم :
به زيارت امام ثامن عليهالسلام مشرف شدم و چندي در آن بلده مباركه اقامت داشتم. پس درويشي كه معروف به طيالارض بود پيدا شد و من با آن درويش رفاقت انداختم. از آن پس از او خواهش نموده كه طيالارض را به من تعليم كن. گفت: تو قابل نيستي. پس از اصرار بسيار گفت: اكنون كه طالب آني و خود را قابل ميداني پس دو شرط را با تو ميگويم عمل كن، از آن پس به تو طي الارض را تعليم مينمايم، شرط اول اينكه: اين امامي كه مدفون در اين مرقد است بايد امام نداني ! ، دوم اينكه: تا يك هفته نمازهاي يوميه را بايد ترك كني ! گفتم: چنين كنم. پس آن درويش رفت و وقت نماز رسيد، با خود گفتم كه: امام را امام دانستن امر باطني است و آن درويش را خبر از باطن من نيست، در ظاهر ميگويم كه او امام نيست و در باطن اعتقاد به امامت آن بزرگوار دارم. واما نماز، پس در خانه را ميبندم و وضو ميگيرم و نماز ميكنم، و به درويش ميگويم كه من نماز نكردهام. پس درِ خانه را بستم و وضو ساختم و به نماز ايستادم. ناگاه ديدم درويش در نزد من حاضر شد به من گفت كه: من به تو گفتم كه تو قابل نيستي. پس برفت و او را ديگر نديدم.
و براي اخبار از غيب هم يک داستان صوتي ديگر از آقاي عليرضا پناهيان ، براي شما آماده شده است :
البته در مورد مرتاضين فيلمهاي زيادي هم هست که يکي از آنها همين رامانا است که ويدئوهايش توي يوتيوب و ... فراوان هست مثلا اين يکي : رامانا در تلويزيون آلمان
نکات ديگر :
1- برخي معجزه را خاص نبي ميدانند و آنچه از ائمه صادر شده را کرامت مي نامند که ولي اين حصر صحيح نيست ، همانطور که در بعض احاديث (مثلا علل الشرايع باب100) بدان تصريح شده است.
البته اينکه معجزات بدون تحدي نبي ، در لسان بزرگان شيعه ، باز هم معجزه گفته شده نه کرامت ، شايد دليلش آن باشد که تحدي لازم نيست زباني باشد ، از سويي برخي محققين اين امر قرينه اي دانسته اند بر اينکه بعض محققين لفظ «کرامت» را اختراع امثال صوفيه بدانند.
گفتم صوفيه ، ياد اين مردک افتادم ، يکي ديگر از آية الحق!!! هاي زمان ما ، حضرت ايشان ميفرمايد : « من حاضر نيستم کوچکترين معجزه اي براي اين آت و آشغالها بکنم ، من براي چيز ديگر آمده ام. » ( آثارالحق ج1ص573گفتار1815)
2- معصومين تا مجبور شده اند معجزه نياورده اند و قرار هم نيست کارها هميشه از طريق معجزه پيش برود ، قرآن مردمي را که از روي جهالت و ايذاء از نبي مکرم معجزه درخواست ميکردند سرزنش ميکند :
وَقَالُواْ لَوْلا أُنزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ ؟ و گفتند چرا فرشتهاي بر او نازل نشده است ؟ (انعام8)
وَقَالُواْ لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّي تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الأَرْضِ يَنبُوعًا و گفتند تا از زمين چشمهاي براي ما نجوشاني هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد (اسراء90)
أَن يَقُولُواْ لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَيْهِ كَنزٌ أَوْ جَاء مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّمَا أَنتَ نَذِيرٌ ميگويند چرا گنجي بر او فرو فرستاده نشده يا فرشتهاي با او نيامده است تو فقط هشداردهندهاي (هود12)
3- مؤمن فقط ميتواند از طريق دعا و خواهش از درگاه خدا به خواسته اش برسد و دعايش مستجاب شود گرچه خواسته او خلاف عادت باشد. و اين عجز شرف مومن است. کما اينکه در بخش مربوط به امام صادق از احتجاجات طبرسي نقل شده که مرتاضي هندي به حضور امام صادق رسيد و پس از مذاکره و مصاحبه و پذيرش اسلام ، توانايي هاي قبلي خود را از دست داد.
4- همانطور که گفته شد معجزه عموميترين راه شناخت حجت خداست ، اما متکلمان راههاي ديگري نيز براي اين شناخت آنها ذکر کرده اند ؛ تصديق حجج قبلي و ادله عقلي و ... .
تتمه :
1- شهادت امام جواد عليه السلام رو تسليت عرض ميکنم. در اينجا هم چند نمونه از فضايل آن امام عزيز ذکر شده.
در اين مطلب راجع به معجزه گفتيم ، مناسب است چند نمونه از معجزات نقل شده از امام جواد عليه السلام را هم اينجا ببينيد.
امام جواد عليه السلام در سن 25 سالگي شهيد شدند ، آنوقت عده اي تصوير ايشان را با محاسني سفيد! بر ديوارهايشان نصب ميکنند. گذشته از اينکه اصل اين عمل از نظر فقهي «کذب عملي» است از جمله بدعتها نيز ميتواند باشد.
2- نقل شده که حضرت رضا عليه السلام فرمودند : هر امامي بر گردن شيعيان و دوستان خود عهد و پيماني دارد و به درستي که زيارت قبور امامان،از مصاديق وفاي کامل و نيکو به اين عهد ميباشد. ( بحار الانوارج100ص116 )
انشاءالله شب جمعه عازم مشهد ابي الحسن الرضا هستم و دعاگوي همه شيعيان و محبين.
3- بدليل کثرت اشتغالات دنيوي ، و اهتمام بنده در ننوشتن پست کم محتوا ، بروز شدن اين بلاگ منظم نيست ، لذا در خبرنامه کنار وبلاگ ثبت نام کنيد يا اينکه از طريق RSS از بروز شدن آلاء و ... مطلع شويد که ما شرمنده نشويم.
http://ala.myblog.ir/