1ـ محيالدين در قونيه فصوص را مينويسد اما ميگويد در ناحيه دمشق در خواب ديدم كه پيامبر اسلام(ص) كتاب فصوص را به من داد و گفت اين را به مردم ابلاغ كن. او كه براي مسلك خود از قداست هر مقدسي استفاده ميكند، در اين ادعا دمشق را براي اين مكاشفه ادعائي بر ميگزيند؟ دمشقي كه هيچ قداستي در نظر هيچ فرقهاي از فرقههاي اسلام، ندارد. او كه مكه و مدينه را گشته بود. «محروسه دمشق» همان تعبيري است كه «پولس» احيا كننده دين عيسي (به نظر مسيحيان) همين تعبير را در مورد مكاشفه بزرگ و مهم خود به كار برده و در همان «محروسه دمشق» به كشف و شهود به اصطلاح ارزشمند احيا كننده رسيده است و «محئ دين المسيحيّه» شده است.
2ـ در اولين جمله مقدمه فصوص ميگويد: «الحمدلله منزل الحكم علي قلوب الكلم» و دقيقاً كتابش را مانند انجيل با «كلمه» شروع ميكند. انجيل ميگويد: «ابتدا كلمه بود و كلمه در نزد خدا بود...» و محققان مكتب محيالدين از جمله شاگردِ شاگردِ شاگردش ـ قيصري شاگرد عبدالرزاق كاشاني واو شاگرد صدر قونوي فرزند خوانده محيالدين ـ بل همگي اين سخن او را درست به معناي مورد نظر مسيحيت تفسير كردهاند. لطفاً به مجلد اول رجوع فرمائيد. محيالدين در فتوحات (ج 2 ص 390 ـ 392) نيز در اين موضوع بحث كرده است. 3ـ توماس آكويني، بنيانگذار عصر اسكولاستيك مسيحيت با مكتب فارابي كاملاً آشنا بوده و (به قول نويسنده المنجد بخش اعلام) حتي نظريههاي انتقادي خود را در مورد آن، توضيح داده است. آكويني فلسفه ارسطو را براي تبيين مسيحيت وارد مسيحيت كرد كه پيش از آن اين وظيفه تنها به عهده فلسفه افلاطون بود. بي ترديد آكويني تحت تأثير تز «آشتي ميان افلاطون و ارسطو» ي فارابي قرار گرفته و دروازه كليساها را براي فلسفه ارسطوئي باز كرده است. تزي كه فارابي آن را در محور كار خود قرار داده بود به ويژه در كتاب «فصوص الحكمه» كه محيالدين حتي نام كتابش را از او گرفته است. يعني آكويني در اروپا، محيالدين اروپائي الاصل در آسيا و معاصر هم، هر دو به يك نوع از فارابي تأثير پذيرفتهاند. و ابن عربي در گرايش به مسيحيت به همان مسيحيت ميگرايد كه پس از او توماس آكويني آن را به جريان مياندازد. و هر دو به اصطلاح نوآوري كردهاند. در آغاز جلد اول نو آوري محيالدين به شرح رفت. محيالدين متوفاي 1240 و آكويني متوفاي 1274 است. آكويني در 49 سالگي مرده است يعني او در زمان محيالدين 15 سال داشته است. او توانست فلسفه افلاطون را محترمانه از كليسا بيرون كند و به جاي آن فلسفه ارسطو را به خدمت تبيينات مسيحيت بگيرد. اما معلوم است چنين كار بزرگي براي هر كسي سخت دشوار و بل غير ممكن است كه جريان ديني كل اروپا را عوض كند. تجربه عملي محيالدين نشان داده بود كه «اشراق» و پرداختن به كشف و شهود چه بلائي بر سر مسلمانان آورد، و مسيحيان را پيروز كرد. پاپ و همه كليساها به خطري كه ممكن بود از ماهيت فلسفه افلاطون كه بر مبناي «اشراق» مبتني بود، متوجه اروپائيان شود، كاملاً متوجه شدند. در نتيجه پاپ، اسقفها، راهبها و كليساها، تصميم گرفتند از نفوذ روح تصوف گرائي افلاطونيات در دينشان جلوگيري كنند. و در چنين زمينهاي تز توماس آكوينوس، مقبول افتاد. و بدين سان محيالدين در داخل اروپا نيز به مسيحيان خدمت كرد. ليكن ارسطوئيات نيز به دليل محتواي شُوم خود پس از دو قرن و نيم، مسيحيت را رسوا كرد. دادگاههاي انگيزاسيون از طرف كليسا براي محاكمه دانشمندان كه با كيهانشناسي ارسطو مخالفت ميكردند، با قساوت تمام به راه افتاد و در آخر مسيحيت به آن رسوائي دچار شد كه نه كار انجيل بود و نه ربطي به دين عيسي داشت بل ثمره ارسطوئيات بود. اربابان كليسا از تنها عنصر رؤيا گرايانه فلسفه افلاطون، ترسيدند و از سيطره آن كاستند در حالي كه در ميان مسلمانان، محيالدين هم افلاطونيات و هم جوكيات صوفيانه را با آميزهاي از ارسطوئيات، به خورد مردم مسلمان داده بود كه رؤياپردازي صرفاً افلاطوني در مقايسه با اين معجون چيز مهمي نبود. عنصر رخوت آور تصوف، به تخليه غيرت ديني مسلمانان منجر ميشد و نيز با توجه به ماهيت اسلام كه بر خلاف مسيحيت يك دين پر از تبيين در همه ابعاد هستيشناسي و زيستشناسي، امور اجتماعي بشر، بود اين آشتي ميان سه مسلك اجنبي همه تبيينات اسلام را، بايگاني ميكرد و كرد. محيالدين به فرايند اين معجون سه عنصري قانع نشده رسماً فتوا ميدهد كه «گناه كردن نه تنها لازم بل واجب است» زيرا اگر گناه نكنيم اسامي غفار، رحيم و... خدا عاطل ميمانند. و حديث هم بر اين فتوا جعل ميشود. او در اين راستا شيطان را مظهر خدا ميداند و اين موضوع را به عنوان يك اصل، اعلام ميكند (همان طور كه در جلد اول به شرح رفت). و فرقههاي حروفيه، نقطويه، بكتاشيه، شيطان پرستان، يزيديان، تومان توكدي، چراغ سوندرن، خروس قردي و... از مكتب او برخاستند كه تاريخ بشر با عقايد و اعمال كثيف و شرم آور كمونيسم جنسي آنان، آلوده گشت. در مورد فرقههاي حروفيه، نقطويه، بكتاشيه، شيطان پرست و يزيديان، تومان توكدي، چراغ سوندرن، در جلد اول توضيح بس مختصر گذشت. اما «خروس قردي» يا «خروس قران» فرقهاي بودند در شرق آناتولي (تركيه) و نيز در نقطه شمال غربي ايران و افراطيتر از تومان توكدي و چراغ سوندرن. اينان علاوه بر مراسم كمونيسم جنسي آن دو فرقه (كه با نيت قربة الي الله انجام مييافت) مراسم ديگر نيز داشتند، در هر سال به عنوان مقدمه مراسم زناي عمومي و علني، مراسم «خروس قردي» يعني «خروسكشان» را به راه ميانداختند. خروس در ميان حيوانات سمبل غيرت ناموسي و غيرت جنگي است همان طور كه خوك سمبل بيغيرتي است. اين فرقه مراسم خروسكشان را با اين هدف به راه ميانداختند كه بايد سمبل غيرت و جنگ، كشته شود. و بدين وسيله نفرت خودشان را از غيرت وجنگ ابراز داشته و فرزندان را نيز چنين تربيت ميكردند. مقصود اصلي سردمداران اين فرقهها در حقيقت مخالفت با جنگ نبود بل مخالفت با دفاع و جهاد بود بر اساس همان چيزي كه محيالدين بنا نهاده بود. چيزي كه بس جاي شگفت است افتخار و به خود باليدن صدرائيان ماست كه مرتب ميسرايند: از افتخارات صدرا اين است كه ميان فلسفه افلاطون و فلسفه ارسطو، آشتي داد. در حالي كه اين آشتي مال محيالدين است كه موجب عبرت توماس آكويني شده. و اصل پديده نيز به فارابي ميرسد.
4ـ محيالدين در فصوص، فص آدم و فص شيثي را طي ميكند و مهمترين نتيجه كه از سير اين دو فص ميگيرد، همان مسيحيت اسكولاستيك است. براي توضيح اين مطلب به مبحث «غضب و رضا ـ ليبراليسم» كه از صفحه 443 جلد اول شروع ميشود و به ويژه به مبحث «مسيحيت گرائي محيالدين و نقض اصول خود» صفحه 692، مراجعه فرمائيد. البته اين مسيحيت گرائي محيالدين تنها در دو فص از 27 فص كتاب فصوص است نه در كل آن و نه در ساير آثار ابن عربي.
5ـ انجمن محيالدين به سردمداري فرانسويان، داير است.
6ـ هنوز هم غربيها افكار محيالدين را ترويج ميكنند و درباره او مطلب نوشته و منتشر ميكنند از آن جمله چاپ «شرح خواجه پارسا» كه شرح فصوص است. البته آنان در اين برنامه تنها متوني را چاپ و منتشر ميكنند كه قبلاً در ممالك اسلامي چاپ نشده باشد. بدين وسيله آثار او را از اضمحلال حفظ ميكنند.
7ـ به حدي محيالدين برايشان گرامي بود و در حدّي با او آشنا بوده و هستند كه امروز هم فرقه و كيش او در اروپا هست كه عدهاي پيرو عقايد و مسلك او هستند.
8 ـ هنوز هم غربيها محيالدين را هم در داخل خودشان (بيشتر در محافل علميشان) و هم در خارج تبليغ ميكنند: كتاب ماه شماره 59 بخش اول، «گفتگو با دكتر نصرالله پور جوادي» ـ تكههائي از سخنان پور جوادي: ... ممكن است كه مثلاً من راجع به ابن عربي تحقيق بكنم ولي اين دليل نميشود كه بخواهم اشاعه فكر ابن عربي را بكنم يا بخواهم از او دفاع بكنم و تبليغ كنم و بگويم كه بيائيد مريد ابن عربي شويد. البته عدّهاي هستند در غرب كه درباره ابن عربي تحقيق ميكنند ولي قصدشان تبليغ است... . دكتر پور جوادي در ادامه در پاسخ به اين كه «محيالدين پيامبر(ص) را در خواب ديد كه به او فرموده است اين كتاب فصوص را بگير و به مردم ابلاغ كن» ميگويد: ابن عربي مثل اين كه با پيغمبر خيلي نزديك بوده و از اين خوابها ميديده است ولي شما وقتي فصوص را نگاه ميكنيد ميبينيد كه پارهاي از اين حرف هائي كه زده، در جاهاي ديگر هم آمده، بعضي از آنها منابعش هست و منابع بعضي ديگر را هنوز نتوانستهايم پيدا بكنيم ولي پيدا ميشود. من به اين نتيجه رسيدهام كه ابن عربي دفترچه يادداشت داشته و چيزهائي را كه ميخوانده در دفترچه يادداشتش مينوشته، بعضي وقتها نسخه كتابي كه [از آن ياداشت بر ميداشته] غلط داشته و اين يادداشتهايش هم غلط شده است. من اين را در مورد بعضي از اصطلاحاتش نشان دادهام... و خيلي مواقع هم يك يادداشتي را ميخوانده كه خودش بسط ميداده روي خيالات خودش. ابن عربي يكي از نويسندگاني بوده كه خيلي قوه خيالش قوي بوده و اتكايش هم به قوه خيالش زياد بوده است... اما اين كه شما بگوئيد واقعاً به او وحي و الهام شده بود، من نميتوانم قبول كنم بيشتر اين حرفها را از كسان ديگر گرفته، سنتز كرده، جمع كرده، بعضي اوقات واقعاً حرف ديگران را تحريف كرده، تحريفي كه از «هواجس» كرده غلط است. و آن حرفهائي كه راجع به «ملامتيّه» ميزند از خودش در آورده، آن حرفها از لحاظ تاريخي درست نيست... . بنابراين ساختن بت از اين نويسندگان به اين صورت درست نيست... ابن عربي در ميان غربيها به صورت يك كيش در آمده و انجمن ابن عربي تاسيس شده است. دكتر پور جوادي در اين بيانات خصيصههاي چندي از ابن عربي شمرده است: الف: ابن عربي سخت در ميان غربيان محبوب است حتي پيرواني دارد. ب: محيالدين «يادداشت بردار بود». او با اين تعبير رسماً ابن عربي را به «سرقت ادبي» متهم و محكوم ميكند. ج: غربيها ابن عربي را تبليغ ميكنند. د: ادعاي ابن عربي در اين كه فصوص را پيامبر اكرم(ص) به او داده و او را مامور به ابلاغ آن به مردم، كرده است، دروغ و افترا است كه او به پيامبر(ص) بسته است. ه : محيالدين تحريف ميكرد به حدي كه اين يك ويژگي مستمر او بوده است. و: محيالدين (با اين كه يك نابغه بوده) اما سواد و اطلاعاتش وسيع نبوده در مطالب معمولي نيز گاهي دچار غلط ميشده. ز: از محيالدين بت ساختهاند. اعتراف ميكنم دكتر پورجوادي در اين عبارتهاي مختصر محتواي مجموع دو جلد كتاب من را با بهترين بيان و عبارت آورده است كه به قول آن مَثَل معروف «من هم ميخواستم همين را بگويم». اما من ناچارم، راهي ندارم غير از اين كه سخنان محيالدين را يكبهيك توضيح دهم، مواردي كه آيات را تحريف، حديثها را تحريف كرده بل جعل حديث كرده، سرقت ادبي كرده، سياسي كاري كرده، مسيحيتگرائي كرده، امت مسلمان را بيحميت كرده، روح جهادي و دفاعي را از آنان سلب كرده و... و... همه را دانه، دانه توضيح دهم زيرا مخاطبان من با مخاطبان دكتر پورجوادي فرق دارند. وقتي كه جناب آشتياني آن همه مدح و ثنا براي شيخ اكبرش نثار ميكند تكليف من سنگين و سنگينتر ميشود.
9ـ مدرك و دليل نهم بر مسيحيت گرائي محيالدين، (به اصطلاح) مكتب شيخ عطار است كه شاگرد مستقيم محيالدين بود اين نيز در مبحث «مكتب محيالدين و حمله مغول» خواهد آمد. و در مبحث «شيطان پرستان» از مقالات مقدماتي اشارهاي شده است.
10ـ (به اصطلاح) مكتب محمود شبستري: در جلد اول صفحه 698 گذشت كه شبستري صرفاً مترجم سخنان محيالدين بوده و چيزي از خود نداشته است و در آن جا اشعار او از گلشن راز آمد كه:
ز روح الله پيدا گشت اين كار
كه از روح القدس آمد پديدار
بود محبوس طفل شيرخواره
به نزد مادر اندر گاهواره
چو گشت او بالغ و مرد سفر گشت
اگر مرد است همراه پدر گشت
عناصر مر تو را چون امّ سفلي است
تو فرزند و پدر آباي علوي است
از آن گفته است عيسي گاه اسري
كه آهنگ پدر دارم به بالا
11ـ از پايههاي اساسي مكتب محيالدين «هم صورت بودن خدا و انسان» است كه خدا انسان را به صورت خود آفريد. او حديثي بر اين باور پايهاي خود ميآورد كه سنيان نيز آن را نميپذيرند، از آن جمله امام الحرمين جويني ميگويد حديث «خلق الله آدم علي صورته» ناصحيح است. نظر ائمه(ع) را نيز در مورد آن در جلد اول توضيح دادم كه جعلي بودن آن مسلم است. اصل و اساس اين پايه عقيدتي و هستيشناسي محيالدين در سفر پيدايش تورات تحريفي، آمده است كه «خدا گفت آدم را به صورت ما و موافق ما بسازيم پس خدا آدم را به صورت خود آفريد». مسيحيان نيز مطابق تورات كه كتاب «عهد عتيق»شان است به اين اصل معتقد شدند. و ابن عربي آن را يكي از «اصول» اسلام قرار داد.
12ـ آسين پالاسيوس محقق اروپائي، در يك كار تحقيقي بخشهائي از آثار محيالدين را جمع و تدوين كرده و نام آن كتابش را «اسلام در قالب مسيحي» گذاشته است. دائرةالمعارف بزرگ اسلامي نام آن را «اسلام در صورت مسيحي» ثبت كرده است. من اين كتاب را نديدهام.
منبع : کتاب محی الدین در آئینه فصوص نوشته استاد مرتضی رضوی
این کتاب در دو جلد در قفسه کتابخانه مجازی سایت بینش نو قرار دارد.
آدرس: http://www.binesheno.com/Files/books.php
________________________________________
[1]. در جلد اول مشروحاً بيان شده است. [2]. نسخه بدل: انكر. [3]. نسخه بدل: واصبح.