Welcome to گناباد110!

     علامه حاج محمد تقی بهلول گنابادی


     مدیر

مهدیار خجسته نیای گنابادی


     منوی اصلی

· 
· 
· 
· 
· 

کاربران
 انجمنهای تخصصی
 صفحه شخصی
 پیغام کوتاه

کتابخانه
· صوفیه از دیدگاه حضرت پیغمبر اکرم (ص) واهلبیت (ع)
·  آشنايي با علوم اسلامي 2 نقد تصوف
· دوروس اعتقاداتي
 مزدوران انگليس بخش اول
 مزدوران انگليس بخش دوم
· مزدوران انگليس بخش سوم
· مزدوران انگليس بخش چهارم
· مزدوران انگليس بخش پنجم
· مزدوران انگليس بخش ششم
· مزدوران انگليس پيوستها
· جريان هاي فكري ايران و معاصر
·  صوفيه و دراويش در بوته نقد و تحليل
· در خانقاه بيدخت چه مي گذرد؟
· ان سوي صوفيگري
· كليات شيخ بهائي
· مناظرات و مكاتبات - بخش اول
· مناظرات و مكاتبات - بخش دوم
· مناظرات و مكاتبات - بخش سوم
· مناظرات و مكاتبات - بخش چهارم
· رازگشا بهين سخن و استوار
· موضع تشيع در برابر تصوف در طول تاريخ
·  عرفان اسلامی جلد اول (شرح جامع مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه)
· تصوف وتشیع
· نقدي جامع بر تصوّف ترجمه رسالة الاثني عشريّة فی الردّ علي الصوفيّة

 مقالات
· راز سلوكي مردان خدا
· بيداري سرمايه داري
· مقاله اي در رد تصوف
 تصوف در حيطه نقد
 اصحاب صفه
 تحليلي انتقادي از فرقه نعمت اللهيه گناباديه
· درآمدي بر تصوف
· بيو گرافي جناب آقاي نور علي تابنده:
· حضور آقاي مجذوب عليشاه و شيوخ برجسته در بيدخت
· برنده بيدخت كدام طيف هستند
· دور نماي تصوف در ايران
· رد سلاسل صوفيه
· ایا عشریه می تواند مکفی از خمس وزکات باشد؟
· در باري مذهب شاه نعمت الله ولي از كتاب ميراث تصوف
· بی معنا بودن هو121 از هو 110اشکار تر است
· آيا فرقه نعمت اللهي گنابادي, ريشه در تشيع دارند؟
· گزيده اي از كتاب سرچشمه تصوف ايران تاليف سعيد نفيسي بخش اول
· گزيده اي از كتاب سرچشمه تصوف ايران تاليف سعيد نفيسي بخش دوم
· حافظ وتصوف
· مرحوم کافی وتصوف
· فرقه سازی انگلیس در ایران در مقابل آئین آسمانی اسلام
· سلفی‌گری و تصوف؛ دو روی سکه افراط‌گرایی
· جستارى در تصوف(1)
· جستارى در تصوف(2)
· جهلة صوفيه و دراويش در بوته نقد
· خانقاه
· اندیشه نقد آموزه های صوفیه از دید گاه امام صادق (ع)
· محي‌الدين و حمله مغول
· فکر صوفی در آزمون
· از فرقه دراویش گنابادیه تا شهر دارالمومنین گناباد
· محي‌الدين و جنگ‏هاي صليبي‌ بخش اول
· صوفي گري ستيز با اسلام و دشمني با پيامبر وائمه ـ 1
· لگد زدن ملاسلطان گنابادي در سه ماه گي در شكم مادر
· محی الدین و جنگهای صلیبی (بخش دوم)
· نفوذ تصوف به تشیع
· معجزه، کرامت، کهانت
· آقای نور علی تابنده يا زيد امام حسن(ع)
· پيوند غرب وتصوف
·  گامي به سوی عرفان قرآنی- ولایی
· کودتای آرام قطب فرقه صوفی گنابادی
· اهانت سایت فرقه گنابادی به امام عصر عجل الله
· معروف کرخی در کتب ومقالات فرقه نعمت اللهی گنابادی و سئوالات ما
· استعمار و ایران
· ملامتیه در بوته نقد
· در جواب وبلاگ خور شید حق
· درآمدي‌ بر ديدگاه‌ علما نسبت‌ به‌ تصوف‌
· تأملي در عرفان منهاي شريعت
· تحلیلی از تصوف با تأکید بر فرق ذهبیه
· نقش امام صادق علیه السلام در رد جریانات تصوف
· پاسخي به توجيهات عجيب صوفيه
· اخوان‌الشیاطین و رد پای فرنگیان 1
· اخوان الشیاطین و ردپای فرنگیان 2
· اخوان الشیاطین و ردپای فرنگیان 3
· اخوان الشیاطین و ردپای فرنگیان 4
· اخوان الشیاطین و ردپای فرنگیان 5
· سامری های امت 1
· سامری های امت 2
· سامری های امت3
· سامری های امت4
· ریحانه ها زیر پا
· ریحانه ها زیر پا (۲)
· عقل، عرفان يا عاطفه؟
· بازانديشي « معنويت » در تصوف
· افشاگري هاي مهم يکي از دراويش توبه کرده؟
· آينده قطبيت وفرقه گنابادي
· تودهني محکم بچه شيعه ها به نماينده افراطي هلند
· درباره ی مكاتب عرفانی نوظهور

 اطلاعات
 معرفی به دوستان
 آمار سایت
 جستجو
 وبلاگ کاربران
 ورود به سایت

تصوف ارز نگاه علما
· نظر امام خمینی درباره تصوف
· ظر ملاصدرا درباره تصوف
· نظر ميرزاي قمي:
·  مناظره اي ايت الله آقا نجفي قوچاني صاحب كتاب سياحت شرق بايكي از دراويش گنابادي


پرسش وپاسخ
· آيا كلمة تصوّف واژه اي اسلامي است يا بعداً وارد فرهنگ اسلامي شده است؟
· رهبانيت مسيحي در پيدايش تصوف در ميان مسلمانان چه نقشي داشته اند
· آيا تصوّف قبل از اسلام وجود داشت؟
· درست است كه مذهب اهل سنت بستر مناسب براي رشد تصوف است؟
· چرا خيلي از عرفاي شيعه را كسي به عنوان صوفي نمي‌شناسد؟
· وجوه اصلي تباين اخلاق، عرفان و تصوّف چيست؟
· آيا در سير و سلوك الهي نياز به راهبر و مرشد داريم؟
· آيا تصوف با رهبانيتي كه در احاديث مردود شمرده شده است سنخيتي دارد؟
· چرا بيشتر قريب به اتفاق صوفيه مذهب اهل سنت دارند؟
· اقطاب برخي از سلسله‌ها، سني مذهب هستند اين با شيعه بودن دل‌مداران آنها چگونه سازگار است؟
· حضرت امام در اشعارش كراراً عباراتي دارند كه بيانگر اين است كه ايشان تصوف را مقبول مي دانستند مثل «همچو منصور خريدار سر دار شدم» در حالي كه منصور حلاج از بزرگان تصوف بوده اند چرا به هر شيوه اي كه مي خواهيم مطلب را رد مي كنيم لطفاً توضيح دهيد؟
· در كتاب دكتر يزدي (آشنايي با علوم قرآني) در صفحه 122 چنين جمله‌اي نوشته شده صوفيه تندرو نظير ابن عربي نيز طرفدار تأويلات نامستند و بي‌محابا هستند... و در نامة تاريخي امام (ره) به گورباچف امام وي را به كتابهاي ابن عربي جهت آشنايي با اسلام سوق مي‌دهند و اين چگونه توجيهي دارد، آيا امام (ره) اشتباه كرده‌اند يا حرف كتاب صحيح نيست يا...؟
· آيا در تاريخ مي‌توان از يك درويش، قطب، مرشد، صوفي و... نام برد كه باري از دوش مردم يك جامعه برداشته باشند؟
· آيا واقعاً عده‌اي از اصحاب پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ صوفي بودند؟
· آيا عشق كه ركن اصلي تصوف است با عقل سازگار است؟
· آيا مكتب تصوف قائل به پلوراليسم ديني است؟
· آيا گفته‌هاي قطب و مرشد مي‌تواند حجت شرعي باشد؟
· اگر تشيع عبارت است از قبول ولايت پس مترادف با تصوف است؟
· چرا حلول و اتحاد كه بطلانش بر كسي پوشيده نيست از اركان تصوّف قرار داده شده است؟
· آيا تصوف مثل فيدئيسم افراطي عقل‌ستيز است يا عقل‌گريز؟
· آيا چون «ولي» اسم خدا است و تعطيل‌بردار نيست بعد از ائمه ـ عليهم السّلام ـ اين ولايت بايد با قطب ادامه يابد؟
· تأويلي كه صوفيه از آيات قرآن ارائه مي‌دهند با تأويل متكلمين عدليه چه فرقي دارد؟
· اگر صوفيه عقل را قبول دارند چرا پاي آن را چوبين مي‌دانند؟
· اگر برخي از صوفيه كه ادعاي تشيع مي‌كنند راست مي‌گويند چرا اقطاب سني دارند؟
· اگر رياضت‌هاي مورد ادعاي صوفيه راهبر بودند چرا در اسلام به آنها توصيه نشده است؟
· چه نقدهاي كلي بر فرقه تصوف وارد است؟
· اگر عشق مفهوم معنوي دارد چرا صوفيه در عمل آن را به امور مادي و حتي جنسي منطبق مي‎كنند؟
· اگر غنا حرام است چرا صوفيه آن را يكي از اركان مرام خود قرار داده‌اند؟
· آيا مي‌توان گفت كه تصوف همان مفهوم زهد در فرهنگ اسلامي را دارد؟
· آيا شعر«پس به هر دوري وليّي قائم است تا قيامت آزمايش دائم است»دلالت بر جدائي تشيع از تصوف نمي‌كند؟
· چرا بيشتر قريب به اتفاق صوفيه مذهب اهل سنت دارند؟
· بزرگان فرقه صوفيه (فرقه علي شاه) حالات روحي و عرفاني عجيبي دارند، اگر اين فرقه‌ها از نظر اسلام ردّ بود نبايد چنين حالاتي به آنها از طرف خدا اعطاء مي‌شد؟
· چرا بزرگان اصحاب ائمه گرايشي به تصوف نداشتند؟
· صوفي با عارف و زاهد و درويش چه فرقي دارد كه نام خود را صوفي نهاده است؟
· تلقي احاديث از تصوف چيست؟
· چگونه است كه تصوف با همه فرقه‌هاي كلامي سازگاري دارد و در هر كجا باشند خود را تابع فرقه‌ كلامي مردم آن منطقه معرفي مي‌كنند؟

نظر مراجع تقليد
· نظرايت الله موسوي ار دبيلي
· نظر ايت الله شاهرودي
· نظر مراجع ديگر
· ايت الله نوري همداني
· نظر ساير مراجع تقليد

فیلم
· فیلمهای از دراویش گنابادی


     جستجو



     پیشنهادات و انتقادات
پیامهای گذشته   
 

 زيد امام حسن(ع)

آقای نور علی تابنده يا زيد امام حسن(ع)



آقاي نور علي تابنده برادر سطان حسين (رضا عليشاه) از فرزندان صالح عليشاه هستند ايشان بعد از تحصيلات حقوق موفق به درجه دكترا مي شود گرايش شديد روشن فكري پيدا مي كند به ويژه در اين مقطعي كه ايشان تحصيلاتش تمام شد به ايران برمي گردد و حضور سياسي اجتماعي پيدا مي كند در عرصه جامعه ايران دقيقاً هم زمان با آغاز مبارزات امام خميني در سال 42 است.

در اين مقطع آقاي نور علي تابنده هم به جمع مبارزين با نظام شاهنشاهي مي پيوندد به خاطر همين موضوع چون خانواده تابنده و (جريان تصوف ) پيوند تنگاتنگي با در بار محمد رضا پهلوي به طور اينكه يك سفر كه شاه از اين مسير (گناباد) عبور مي كند براي رفتن به بيرجند به دعوت آقاي عَلم شب را در منزل آقاي تابنده ايشان بيتوته مي كند يعني روابط بسيار تنگاتنگ است يا شما مي بنيد يكي از متنفذين جدي دربار آقاي منوچهر اقبال رئيس شركت ملي نفت منصوب به شخص شاه بوده (گرايش به تصوّف هم داشته) و قدرتش از وزرا هم بيشتر بود. ايشان دو دوختر دارد يكي را يه خانواده تابنده مي دهد و يكي را به خانواده شاه يعني خانواده رژيم شاه با خانواده تابنده عجين شده است.

اين كه آقاي نور علي تابنده توي خط مبارزه با رژيم شاه مي افتد مسيرش از مسير خانواده و جريان تصوف كه پيوند وسيع و تنگاتنگي با دربار محمد رضا شاه دارد جدا مي شود به همين جهت به شدت مترود خانواده مي شود و هم خانواده تصوف و تابنده و هم رژيم دست به دست هم مي دهند و به شدت جناب آقاي نور علي تابنده را منزوي مي كنند، ولي ايشان همچنان همگام با نيروهاي مبارز به ويژه جريان نهضت آزادي به طور مشخص با اين جريان هم سو مي شود در نوع پالمان تاريستي عليه رژيم شاه در همين اوايل ده 40 بعد از دستگيري امام خميني آيت الله پسنديده برادر بزرگتر امام خميني دستگير مي شوند فقط با نسبتي كه به امام خميني دارند بيشتر مورد تعرض قرار ميگرند و دستگير مي شوند آقاي نور علي تابنده با توجه به تخصص حقوقي كه دارد وكيل مدافع آيت الله پسنديده مي شود در دادگاه رژيم شاه اين همراهي با مبارزه و ضديت با رژيم شاه باعث مي شود كه ايشان به شدت منكوب مي شود به طوريكه پروانه وكالتش لغو مي شود و از خدمات سياسي اجتماعي محروم مي شود و در تهران آواره مي شود يكي از پيروان خود اين فرقه مي گويد كه ايشان دچار عسر و حرج مالي بوده در حاليكه خانواده تابنده مطومل و وضع بسيار مرفحي داشتند ولي ايشان را در يك بايكد گذاشته بودند رژيم شاه هم كه از خدمات دولتي و اجتماعي محروم كرده بود پرونده وكالتش را لغو كرده بودند در يك تنگاهاي شديد مالي قرار گرفته بود مي گويد دل من به حال ايشان سوخت يك فولكس قورباغه اي داشتم اين فولكس را به ايشان دادم تا از آن استفاده كند.

اولين راهپيماي و سخنراني عليه نظام شاهنشاهي را دربيدخت انجام مي دهد و موجب خشم خانقاه هيان شده  صوفيان بيدخت عليه  نور علي و به نفع نظام طاغوت راهپيماي كرده وشعار جاويد شاه را سرداده و در ضمن لقب زيد امام حسن (ع) را به وي دادند.

اين روند سپري مي شود تا پايان دهه 40 و 50 همچنان نور علي مترود خانواده است و مورد بي مهري خانواده تابنده قرار مي گيرد بعد از پيروزي انقلاب هم اين روند استمرار دارد ولي بنا نوع گرايشاتي كه به جريان ليبراليسم دارد آقاي نور علي تابنده تحت تأثير تفكرات ليبراليسم قرار دارد با نظام جمهوري اسلامي سر ستيز پيدا مي كند و در تعارض هايي قرار مي گيرد مثل همان اقليت نهضت آزادي كه آن ها بنا به گرايش هاي ليبراليسمي كه دارند تحت تاثير همان گرايش ها با نظام جمهوري اسلامي هم در تعارض قرار مي گيرد اين تعارض ادامه دارد و استمرار پيدا مي كند تا اينكه ايشان در اوايل دهه 70 يك بار دستگير مي شود به اتفاق بعضي از سران نهضت آزادي و مدت كوتاهي هم در زندان به سر مي برد.

بعد از آزادي هم چنان نه آشتي با خانواده تابنده دارد نه گرايشي به تصوف دارد از قضاي اتفاق ما ميبينيم كه رضا عليشاه فوت مي شود قطبيت به برادرش منتقل نمي شود بلكه به پسرش منتقل مي شود به علي تابنده ملقب به محبوب عليشاه و در اين مقطع در اواسط دهه 70 كه محبوب عليشاه بر اثر عارضه قلبي فوت مي كند از قضاي اتفاق قطبيت به آقاي نور علي تابنده مي رسد با هدايتي و اتنخاب پيشنهادي كه علي تابنده انجام مي دهد و عمويش را جانشين خود معرفي مي كند اين وضعيت چند حالت را پيش مي آورد كه كسي كه حداقل تا آن مقطع يك ربع قرن با خانواده تصوف ارتباط نداشته با آن ها سر ستيز داشته آن ها را اصلاً‌به رسميت نمي شناخته خانواده اش را يك جريان فكري منحرف مي دانسته اين در اواسط دهه 70 مي آيد به رهبري همين قطب انتخاب مي شود به قطبيت جريان فكري انتخاب مي شود كه به دليل عدم مقبوليت او نزد ايشان چكار مي شود منزوي مي شود تحمل سختي مي كند .

حال اين سول مطرح مي شود چطور كسي را كه لقب زيد امام حسن (ع) به وي داده اند  مي شود قطب  !!!!!!!!!!!

چرا برادرش سطان حسين (رضا عليشاه) خانواده تابنده و (جريان تصوف ) پيوند تنگاتنگي با در بار محمد رضا پهلوي دارند  و همچنين آقايان  منوچهر اقبال   تيمور تاش  نصيري ريس ساواك و .....  همه از دراويش گنابادي بوده  آقاي نور علي تابنده جزء گروه هاي ضد نظام شاهنشاهي بوده  و عليه نظام فعاليت داشته  مي شود قطب !!!!!!!!!!!!!

                  

                    

                 

http://baydokht-erfan.persianblog.ir/




 
     ورود
نام کاربری

رمز عبور

چنانچه تاکنون عضو این سایت نشده اید می توانید با تکمیل فرم مخصوص عضویت به جمع کاربران این سایت بپیوندید و از امکانات مخصوص کاربران استفاده کنید .

     پیوندهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد
· سایر مطالب نوشته شده توسط amir52


پربازدیدترین مطلب در زمینه :
معروف کرخی


     امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 5
تعداد آراء: 3


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


     انتخاب ها

 چاپ این مطلب چاپ این مطلب


"زيد امام حسن(ع) " | ورورد به سیستم / عضویت در سایت | 3 نظر شما چیست؟ | جستجو درنظرات و پیشنهادات
این سایت در قبال مطالب طرح شده توسط کاربران هیچگونه مسئولیتی ندارد .
مسئولیت مطالب و نظرات ارائه شده بر عهده کاربر ارائه کننده مطلب می باشد .

Re: زيد امام حسن(ع) (امتیاز : 0)
توسط میهمان در مورخه : چهارشنبه، 26 دی، 1386
خرقه و خرقه سوزی خرقه و خرقه سوزی : خرقه در لغت به معنی پاره و قطعه ای از جامه است و در اصطلاح جامه ای پشمین است که از پاره های به هم دوخته شده درست می شود و لباس رسمی صوفیان است و رنگی کبود و تیره دارد ، به قول شادروان فروزانفر :« آستین دار و پیش بسته است که از سر می پوشند و از سر به در آورند » خرقه سه نوع است : خرقه ی ارادت که شیخ بر مرید پوشاند ، خرقه ی تبرک که به نیت تبرک از مشایخ طلب کنند ، خرقه ی ولایت که چون شیخ آثار کمال و تربیت در مرید بیند و اورا شایسته ی ولایت داند بر او بپوشاند . حافظ در اشعارش به سه گونه خرقه اشاره دارد : الف- خرقه ی زاهد ؛ « نه به هفت آب که رنگش به صد آتش نرود / آنچه با خرقه ی زاهد می انگوری کرد + به هیچ زاهد ظاهرپرست نگذشتم / که زیر خرقه نه زنار داشت پنهانی » ب- خرقه ی صوفی : « خیز تا خرقه ی صوفی به خرابات بریم / شطح و طامات به بازار خرافات بریم + صوفی بیا که خرقه ی سالوس بر کشیم / وین نقش زرق را خط بطلان به سر کشیم + نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد / ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد » ج- خرقه ی حافظ ، که آن هم مانند خرقه ی زاهد و صوفی چندان آبرومند و پاکیزه و ارزشمند نیست : « شرمم از خرقه ی آلوده ی خود می آید / که بر او وصله به صد شعبده پیراسته ام + خرقه پوشی از غایت دینداری نیست / پرده ای بر سر صد عیب نهان می پوشم » سودی درباره خرقه سوزی می نویسد : « در میان باده نوشان ایرانی وقتی بین دو دوست شکرآب می شد و کدورتی پیش می آمد ، آنکه طالب صلح و آشتی داشت پیراهن خود را درآورده به شکرانه می سوخت » گویا چنین رسمی در هیچ منبعی نیامده ، شادروان سعید نفیسی می گوید :« گاهی که شیخ یا مرشدی با شیخ یا مرشدی بزرگتر و مهم تر از خود روبرو می شد به احترام او خرقه ی خود را در آتش می سوخت» البته شاید گفته ی شادروان غنی در این باره صحیح تر باشد که « خرقه از سر به در آوردن ، ترک روی و ریا کردن است و به شکرانه سوختن تأکید بر آن است » غزل 159 (ق.غ) نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد صوفی ما که ز ورد سحری مست شدی شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد خوش بود گر محک تجربه آید به میان تا سیه روی شود هر که در او غش باشد خط ساقی گر از این گونه زند نقش بر آب ای بسا رخ که به خونابه منقش باشد نازپرورد تنعم نبرد راه به دوست عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باشد غم دنیای دنی چند خوری باده بخور حیف باشد دل دانا که مشوش باشد دلق و سجاده ی حافظ ببرد باده فروش گر شرابش ز کف ساقی مهوش باشد رو خوانی : شهرام مدبری شرح و توضیح : استاد دهقانیانفرد 1- (نقد = زر ومسکوک ، چیزی که با آن معامله و خرید و فروش کنند ، + صافی = پالونه ، شراب ، خالص )آنچه صوفی دار

مطالعه ادامه این نظر ...


[ ارسال جوابیه ]


Re: زيد امام حسن(ع) (امتیاز : 0)
توسط میهمان در مورخه : چهارشنبه، 26 دی، 1386
1- (نقد = زر ومسکوک ، چیزی که با آن معامله و خرید و فروش کنند ، + صافی = پالونه ، شراب ، خالص )آنچه صوفی دارد (زر و مسکوک ، ذکر و عبادت ، شراب) همیشه خالص و ناب نیست چه بسیار خرقه های {ریایی} که فقط سزاوار سوختنند . آل مجتبی : چون صوفی سالک راه حقیقت(طریقت) است سرمایه اش ذکر و ریاضت و عبادات اوست وحافظ که صوفی را ریاکار می داند اعمال اورا خالی از ریا نمی بیند. 2- صوفی ما (شخص خاصی) که از ذکر و عبادت سحرگاهی مست می شد(تظاهر به مستی و ازخود بیخود شدن با عبادت می کرد) ببین که شب هنگام مست واقعی است ( مست شراب است ) 3- ( این بیت ضرب المثل شده است – محک = سنگی که با آن عیار طلا را می سنجند) چه خوب است محک تجربه در میان آید تا هر کس در او ریا و ناخالصی وجود دارد رسوا شود . 4- ( نقش بر آب زدن = کار بیهوده کردن ، محو و باطل کردن ، بر باد دادن) خط عارض ساقی ( زیبایی موهای ظریف و لطیفی که برچهره ی ساقی است ) اگر اینگونه آرزوی عاشقان را بر باد دهد چه چهره ها که از اشک خون آلود نقش می گیرد 5- ( راه بردن = رسیدن ، وصال ، پی بردن و شناختن ) کسی که در ناز و نعمت پرورش یافته است نمی تواند طریق پر خطر عاشقی و پیوستن به دوست را طی نماید ، این کار فقط از رندان و عاشقان بلا دیده و زجر کشیده بر می آید . 6- غصه ی این دنیای پست و بی ارزش را چرا می خوری ؟ به جای غصه خوردن باده بنوش ( شاد و سرخوش زندگی کن) ، حیف است که انسان خردمند در آشفتگی و تشویش بسربرد . 7- در صورتیکه باده فروش ، باده شراب را از دست ساقی زیبا روی به حافظ بدهد می تواند دلق و سجاده ام را از من بگیرد ( دین و ایمان ریایی ام را بر باد دهد ) در پایان این غزل چند نفر از شرکت کنندگان نظراتی راجع به بعضی ابیات ارائه دادند : «حافظ تصوف زاهدانه و ریایی را دربرابر عرفان عاشقانه و رندانه قرار می دهد و به جنگ زهد ریایی می رود .» ، « حافظ تصوف را رد نمی کند بلکه نقد می کند» ، « رو ی و گونه به نوعی دارای ایهام می باشند » و . . . غزل 160 (ق.غ) خوش است خلوت اگر یار یار من باشد نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد روا مدار خدایا که در حریم وصال رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد همای گو مفکن سایه ی شرف هرگز در آن دیار که طوطی کم از زغن باشد بیان شوق چه حاجت که سوز آتش دل توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد هوای کوی تو از سر نمی رود ، آری ! غریب را دل سر گشته با وطن باشد بسان سوسن اگر ده زبان شود حافظ چو غنچه پیش توأش مُهر بر دهن باشد


[ ارسال جوابیه ]


Re: زيد امام حسن(ع) (امتیاز : 0)
توسط میهمان در مورخه : چهارشنبه، 26 دی، 1386
رو خوانی : آل مجتبی شرح و توضیح : استاد دهقانیانفرد 1- در صورتی خلوت خوش است که یار یار من باشد نه اینکه من از عشق او بسوزم او مانند شمع روشنی بخش محفل دیگران باشد . 2- من آن برای آن یاری که ( مانند انگشتری سلیمان) گاهی به دست اهریمن بیافتد( برای دیگران دست یافتنی باشد) هیچ ارزشی قائل نیستم . 3- خداوندا ؛ روامدار که در حریم با حرمت وصل دوست ، دربان و مراقب محرم باشند و محرومیت نصیب من بشود ( بین حریم و محرم و حرمان جناس اشتقاق است ) 4- ( هما = مرغ سعادت که استخوان خوار است – زغن = غلیواج ، مرغ گوشت ربا ، کرکس ) به مرغ سعادت بگو هرگز سایه ی آبرومندی و عزت بر سر زمینی که در آن ارزش طوطی ( خردمندان و دانایان ) کمتر از زغن ( نادانان ) است ، میانداز . 5- تاب و تب عشق ، احتیاج به گفتن ندارد برای اینکه آتش عشقی که در دل است از سوز سخنی که از دل بر می آید معلوم است . 6- آرزوی رسیدن به سرمنزل تو هیچگاه از سر بیرون نمی رود همانگونه دل آواره ی غریب همیشه میل وطن دارد . 7- اگر حافظ مانند سوسن ده زبان هم داشته باشد در برابر تو که می رسد سکوت اختیار می کند . غزل 161 (ق.غ) کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد هرکو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد جام می و خون دل هر یک به کسی دادند در دایره ی قسمت اوضاع چنین باشد در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد آن نیست که حافظ را رندی بشود از دست کاین سابقه ی پیشین تا روز پسین باشد رو خوانی : استاد حسام الدین شیخ الحکما یی شرح و توضیح : استاد دهقانیانفرد 1- ( تر = تازه ، ناب ، سلیس و روان ، آبدار ) مصرع اول را دو جور می توان گفت : الف- خاطری که اندوهگین است چگونه شعر آبدار می گوید ب- شعر ناب و تازه چگونه خاطر غمگین را بر می انگیزد ؟ از این حقیقت نکته ای را گفیتم همین است و جز این نیست. 2- ( لعل = سنگی زینتی و سرخرنگ که برای نگین استفاده می کنند ، استعاره از لب – انگشتری زنهار = گاهی پادشاهان علامت مخصوص و مُهر خودرا بر نگین انگشتری حک می کردند و وقتی امان نامه ای را با آن انگشتری مهر کنند می شود انگشتری زنهار یا انگشتری مخصوص خود را به عنوان امان نامه به کسی می داده اند ) از لب سرخ تو اگر امان نامه ای دریافت کنم صد ملک سلیمان را در زیر آن نگین خواهم داشت ( تلمیح به خاتم سلیمان که برآن اسم اعظم نوشته شده بود و به وسیله ی آن اسم حکومت می کرد .) 3- (طعن = زخم شمشیر ، در اصطلاح یعنی زخم زبان ) ای دل

مطالعه ادامه این نظر ...


[ ارسال جوابیه ]





gonabad_110@yahoo.com
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi
INP-Nuke Copyright © 2005 IranNuke Premium

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.47 ثانیه