مناظره اي آيت الله آقا نجفي قوچاني صاحب كتاب سياحت شرق و کتاب سیاحت غرب بايكي از دراويش گنابادي
بر گزيده اي از كتاب سياحت شرق زندگي نامه ايت الله آقا نجفي قوچاني مناظره اي بايكي از دراويش گنابادي
ص 99 تا 107
( در ضمن كتاب سياحت غرب در كيفيت عالم برزخ و حيات پس از مرگ تاليف ايشان است)
.....و همين طور دو نفر تنها مي رفتيم تا به حدود گناباد رسيديم به ايوان كاروانسراي شاه عباسي فرود امديم رعياي ان حدود كه ملاسلطاني بودند دور ما را گرفتند خواستند ما را پابنده حضرت آقا(ملا سلطان گنابادي) نمايند.
يكي گفت غرض از اين غزل حافظ كه مي گويد:
جلوه اي كرد رخت ديد ملك عشق نداشت
عين اتش شد ازين غيرت و بر ادم زد
تا آن جا كه مي گويد : خيمه در آب و گل مزرعه زد
مقصود از آن حضرت آقااست نه هر بي سرپايي باشد.
گفتم : نه چنين است كه خيال كرده ايد شايد كساني باشند در عالم غير معروف كه سالها آقاي شما در نزد آنها زانوي ادب بهزمين بايد بزند براي چيز ياد گرفتن بلكه آقاي شما چون خود را اشتهار داده وطالب مريد است هنوز تكميل نشده و در انا نيت خود باقي است و تا جبل انا نيت باقي است تطهير نشده و چون فرموده شده است:
((وجودك ذنب لا يقاس به ذنب ؛ هستي تو گناهي است كه هيچ گناهي با ان قابل قياص نيست.))
ومادام كه از خودي پاك نشود به حق راه نبايد كه فروده:
((لا يمسه الا المطهرون ؛كه جز پاك شدگان بران دست ندارند. سوره واقعه ايه 78))
بلكه ما خود را از آقاي شما بهتر مي دانيم و حال آن كه اقرار داريم كه بچه طلبه هستيم كه سالها مي بايست كه در راه علم وهدايت به در گاه معشوق زحمت و قدم بزنيم و مي دانيم كه تا ناچيزنشويم چيزي نگرديم بايد از خود فاني و به حق باقي باشيم ((كالحديدالمحمات ؛ مثل آهن تافته.))و آقاي شما كه به توسط شما ساعت به ساعت خود را بزرگتر و پهن تر مي كند اين چطور به مرتبه فنا رسيده و آن چه مدعي آن است كه من سرخ شده و كار آتش مي كنم دروغ مي گويد . محض گرمي حوزه و نرمي روضه است نظير فرعون رياست طلب است .
اينها چهار – پنچ نفر بودن عصباني شده و جواب هم ندادند فرستادند عقب آخوندي كه داشتند و او آمد با عمامه كوچك و شاربهاي دراز بعد از سلام وتعارف پرسيد كه قصد كجا داريد .
گفتم:به قصد تحصيل به اصفهان مي رويم.
گفت:
علم رسمي سر به سر قيل است وقال
نه از او كيفيتي حاصل نه حال
گفتم:اين شعر مال شيخ بهايي است و لكن پيغمبر فروده :
((طلب العلم فريضهعلي كل مسلم و مسلمه و اطلبو العلم ولو بالصين؛ طلب علم بر هر مرد وزن مسلماني واجب است علم را بجوييد حتي اگر در چين باشد.))
و مراد از علم واجب علم به شرع و ديانت است از عقايد و اخلاق و احكام فرعيه.
گفت : بلي و لكن اين اندازه مال عوام الناس است و لكن مقصود كه آن شعر خوانده شد خواص بود كه اگر بخواهند حالي برايشان پيداشود و ترقيات . مكاشفاتي حاصل شود هادي و مرشد لازم دارد به عبارت اُخري بايد داخل طريقت شوند و فقط به مسائل طهارات و نجاسات و حيض و نفاس بسنده نكند مثل فقهاي اين زمان كه خدا به امثال اينهاخطاب مي كند كه : ((ما هذه التماثيل التي انتم لها عاكفون؛ اين مجسمه هاي كه شما ملازم انها شده ايد چيستند؟سوره انبياء ايه 52 ))
گفتيم طريقت كه ديانت خواص است غير از شريعت است كه اين مال عوام الناس است اين الفاظ قلنبه را ما نمي فهميم تو ضيح دهيد چون اگر طريقت ديانتي است وراء قرآن پس كتاب ديگري براي او نازل بايد شده و نشده است و اگر در قرآن است چنان كه به عموم گفته : ((اقيموا الصلوه و اتواالزكاه؛ نماز را به پاي داريد و زكات را بپردازيد.)) نيز به عموم فرموده : ((ليعبدوالله مخلصين له الدين؛ جز اين كه خدا را بپرستند و در حالي كه به توحيد گراينده اند دين خود را براي او خالص گردانند. سوره بينه آيه 5)) ((قد افلح المومنون الذين هم في صلوتهم خاشعون؛ به راستي كه مومنان رستگار شدند هما نا كه در نمازشان فروتنند. سوره مومنون آيه 1و2)).
و بالجمله خدا به همه عوام امر فروده كه شما بايد در ترقيات خود بكوشيد و عمل به اين ديانت اسلام خالصا و مخلصا بنماييد تا شما را دوست داشته باشم و از خواص من باشيد و در جوار خود منزل بدهم .نهايت بعضي به همانطور رفتار كرده و مي كنند اينها اسمشان خواص و اولياءالله دو مومن و عارف است بعضي ها هم كاهلي مي كنند و تقصير كارند علما و عملا اينه اسمشان عوام و فاسق و جاهل و امثال اينهاست.
پس آقاي شما اولاً قبول نداريم كه از خواص و اولياء الله باشد، چون آشكار است كه دنيا طلب و رياست طلب است و خدا مي فرمايد:
((تِلكَ الدَّارُ الاخِرةَ نَجعَلُها لِلَّذيِنَ لا يُريدوُنَ عُلُوّاً في الاَرضِ وَ لا فَسَاداًوَ العاقِبَةُ للمُتَّقيِنَ؛ ان سراي آخرت را براي كساني قرار مي دهيم كه در زمين خواستار برتري و فساد نيستند ، و فرجام[خوش] از آن پرهيزگاران است. (سوره قصص آيه 83). )) بر فرض محال كه از خواص هم باشند خواص خيلي است انحصار ندارد به جناب آقاي شما كه بايد دنبال او افتاد بلكه از او خواص تر هم بسيار است تمام علماي عاملين از خواص هستند،اصحابي كالنجوم بايهم اقتديتم اهيديتم. ياران من به مانند ستارگان اند از هر كدام آنها پيروي كنيد هدايت مي شويد . و اگر اعلمي در بين باشد مثا شيخ مرتضي در دوره خودش و ميرزاي شيرازي كه تازه گي مرحوم شده است و آخوند ملا محمد كاظم خراساني(1) كه اعلميت او ثابت شده است و ما فعلاى مقلد او شده ايم عقلاً معين خواهد بود و آقاي شما وراء گفته آنها چه مي گويند كه او را قطب و مرشد مي گويند و پيروي او مي كنيد و ديگران تخطئه مي كنيد و حال انكه وراء گفته آن ها خارج از ديانت خواهد بود چون معلوم شد ديانت اسلاميه از عقايد حقه و اخلاق حميده و اعمال صالحه چيزي فرو گدار نكرده و علماً هم در بيان و تبليغ آن ها چيزي تقصير و فرو گذار نكرده اند.
. اگر وراء گفته آن ها نمي گويند آن هم يكي از آن هاست و نبايد بگوييد فقط منم مرشد كامل و اين همه آواز ها انداختن در هند و سند و مصر و شام به توسط بعضي از شياطين كه به وعده و نويد آن ها خر كرده، لزومي ندارد.
گفت: شما خيلي به صور تجري حرف مي زنيد و حضرت آقا، علما و مجتهدين نظام را هرگز بد نمي داند بلكه بار ها گفته است آن ها در رشته خودشان از خوبان و علمشان از فروع از من بهتر است بارها اگر مساله اي فرعيه از ايشان سوال شده رساله عمليه ميرزاي شيرازي را نگاه كرده و جواب مسئله را از روي رساله گفته است كه مجتهد و مقلد شما حكم غمل را ابن طور مي گويد و شما بايد به گفته او عمل نماييد حتي خاصته اند رأي خودشان را، گفته است رأي من در شريعت اعتبار ندارد.
ما ز قرآن مغز را برداشتيم
پوس را پيش خران انداختيم
اگر از مغز قرآن سوال داريد كه اسم بواطن قرآن را ما طريقت و حقيقت گذارده ايم باب اين علم منحصر به در خانه ماست . چنانكه به قهقرا برگرديد به تاريخ رجوع نماييد مي بينيم كه پيغمبر و هر يك از ائمه دو نمره از اصحاب داشتند،اصحاب سر مثل زيد بن حارث و سلمان فارسي و علي ابن ابي طالب مثلاًنسيبت به پيغمبر. و ديگر اصحاب ظاهر مثل ابن عباس و ساير اصحاب. و نسبت به علي ، ميثم و كميل و محمد بن ابي بكر و امثال اين ها دسته اي بودند از اصحاب سر و ديگران طور ديگر يعني اصحاب ظاهر بودند و مثل معروف كرخي و بشر حافي و بايزيد بسطامي و غيره هم اصحاب سر بودند و زراره و ابا بصير و محمد بن مسلم و قميين در زمان امام حسن عسكري (ع) اصحاب ظاهر و چنانكه اصحاب ظاهر احكام شرعيه يداً به يد به مجتهد رسيده و مردم در تقليد پيرو آن ها بايد باشند از اصحاب باطن و سر اسرار عالم يداً به يد، به من رسيده و مردم در اسرار تصوفيه باطن بايد پيروي من باشند.
گفتيم سري و مغزي براي قرآن ما نمي فهميم الا خلوص نيت در اعمال و آن نمي شود مگر به رفض اخلاق ذميمه و تبيدل آن ها به اخلاق حميده و بديهي است كه اين مجاهدت كبري مي خواهد و رياضت ما لا كلام چنانكه فرموده: ((اليكم بالجهاد الاكبر؛ بر شما باد كه جهاد اكبر كنيد)) و ديگر حفظ امانت كبريو ولايت عظمي و مجتهد اهل بيت زهراء كه هر كه خيال انتصاب و خيانت در او نمايد مثل آقاي شما كه مدعي مقام ولايت و تصرف در بواطن است با غاصبين صدر اول، مشهور خواهد شد.
مدعي خواست كه آيد به تماشا گه راز
دست غيب آمد بر سينه نامحرم زد
(حافظ)
((و لا تقربوا مال اليتيم الا بالتي هي احسن؛ وبه مال يتيم – جز به نحوي هر چه نيكوتر نزديك مي شويد. سوره انعام آيه 152))
اگر تصفيه باطن اين قلبشام مملو از حب دنيا و حب رياست است و اگر مستوري و مهجوري است اينها در اشتهار خود كوشا و در خود پرستس ساعي اند و شركي بد تر از خو پرستي نيست اگر دكان داري و بي باكي است پس بترسيد از آن روز كه:
((يوما ندعوا كل اناس بامامهم؛ ياد كن روزي را كه هر گروهي را با پيشوايان نشان فرا مي خوانيم . سوره اسرار آيه 71)) ((فانظر باي امام اقتديت و من اي عالم اخذت؛ پس بنگر به چه امامي اقتدا كرده اي و كدام عالم دانش برگرفته اي))
و اين دو ساعت به غروب تا دو از شب گذشته طول كشيد بعد از آن گفتيم برويد به خانه هايتان كه ما خسته ايم و فردا هم بايد راه برويم لاكن همين قدر بي گدار به آب نزنيد لااقل با تأمل و فكر رفتار نماييد كه زحمت هايتان هدر نرود ،برخاستند و رفتند و هر كدام بيخ گوش خود را مي خواريد! و يا... يعني بور و منحسر بودند و متحير از اين كه اگر ادعاي اين مدعي حقيقتي دارد پس اين همه آشوب و اشتهار و فرو رفتن در امري در دنيا و لذايذ آن چرا و هيچ يك از معروفين عرفا اين طور نبوده اند و هميشه مستور و محجور و بيابنگرد بوده اند...
1. آخوند ملا محمد كاظم خراساني معروف به آخوند خراساني از علما و فقها بزرگ در سال 1255 هجري قمريدر شهر مشهد متولد شد براي تحصيل نجف اشرف رفت و در محضر شيخ انصاري و ميرزاي شيرازي كسب علم كرد سپس حوزه درس تشكيل داد ... در انقلاب مشروطيت حكم به خلع يد محمد علي شاه داد در سال 1329 هجري قمري وفات يافت و در نجف اشرف دفن شد از جمله آثار حاشيه بر اسفار ملا صدرا و كفاية الاصول است در ضمن ملا سلطان گنابادي به حكم ايشان به قتل رسيده