Welcome to گناباد110!

     علامه حاج محمد تقی بهلول گنابادی


     مدیر

مهدیار خجسته نیای گنابادی


     منوی اصلی

· 
· 
· 
· 
· 

کاربران
 انجمنهای تخصصی
 صفحه شخصی
 پیغام کوتاه

کتابخانه
· صوفیه از دیدگاه حضرت پیغمبر اکرم (ص) واهلبیت (ع)
·  آشنايي با علوم اسلامي 2 نقد تصوف
· دوروس اعتقاداتي
 مزدوران انگليس بخش اول
 مزدوران انگليس بخش دوم
· مزدوران انگليس بخش سوم
· مزدوران انگليس بخش چهارم
· مزدوران انگليس بخش پنجم
· مزدوران انگليس بخش ششم
· مزدوران انگليس پيوستها
· جريان هاي فكري ايران و معاصر
·  صوفيه و دراويش در بوته نقد و تحليل
· در خانقاه بيدخت چه مي گذرد؟
· ان سوي صوفيگري
· كليات شيخ بهائي
· مناظرات و مكاتبات - بخش اول
· مناظرات و مكاتبات - بخش دوم
· مناظرات و مكاتبات - بخش سوم
· مناظرات و مكاتبات - بخش چهارم
· رازگشا بهين سخن و استوار
· موضع تشيع در برابر تصوف در طول تاريخ
·  عرفان اسلامی جلد اول (شرح جامع مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه)
· تصوف وتشیع
· نقدي جامع بر تصوّف ترجمه رسالة الاثني عشريّة فی الردّ علي الصوفيّة

 مقالات
· راز سلوكي مردان خدا
· بيداري سرمايه داري
· مقاله اي در رد تصوف
 تصوف در حيطه نقد
 اصحاب صفه
 تحليلي انتقادي از فرقه نعمت اللهيه گناباديه
· درآمدي بر تصوف
· بيو گرافي جناب آقاي نور علي تابنده:
· حضور آقاي مجذوب عليشاه و شيوخ برجسته در بيدخت
· برنده بيدخت كدام طيف هستند
· دور نماي تصوف در ايران
· رد سلاسل صوفيه
· ایا عشریه می تواند مکفی از خمس وزکات باشد؟
· در باري مذهب شاه نعمت الله ولي از كتاب ميراث تصوف
· بی معنا بودن هو121 از هو 110اشکار تر است
· آيا فرقه نعمت اللهي گنابادي, ريشه در تشيع دارند؟
· گزيده اي از كتاب سرچشمه تصوف ايران تاليف سعيد نفيسي بخش اول
· گزيده اي از كتاب سرچشمه تصوف ايران تاليف سعيد نفيسي بخش دوم
· حافظ وتصوف
· مرحوم کافی وتصوف
· فرقه سازی انگلیس در ایران در مقابل آئین آسمانی اسلام
· سلفی‌گری و تصوف؛ دو روی سکه افراط‌گرایی
· جستارى در تصوف(1)
· جستارى در تصوف(2)
· جهلة صوفيه و دراويش در بوته نقد
· خانقاه
· اندیشه نقد آموزه های صوفیه از دید گاه امام صادق (ع)
· محي‌الدين و حمله مغول
· فکر صوفی در آزمون
· از فرقه دراویش گنابادیه تا شهر دارالمومنین گناباد
· محي‌الدين و جنگ‏هاي صليبي‌ بخش اول
· صوفي گري ستيز با اسلام و دشمني با پيامبر وائمه ـ 1
· لگد زدن ملاسلطان گنابادي در سه ماه گي در شكم مادر
· محی الدین و جنگهای صلیبی (بخش دوم)
· نفوذ تصوف به تشیع
· معجزه، کرامت، کهانت
· آقای نور علی تابنده يا زيد امام حسن(ع)
· پيوند غرب وتصوف
·  گامي به سوی عرفان قرآنی- ولایی
· کودتای آرام قطب فرقه صوفی گنابادی
· اهانت سایت فرقه گنابادی به امام عصر عجل الله
· معروف کرخی در کتب ومقالات فرقه نعمت اللهی گنابادی و سئوالات ما
· استعمار و ایران
· ملامتیه در بوته نقد
· در جواب وبلاگ خور شید حق
· درآمدي‌ بر ديدگاه‌ علما نسبت‌ به‌ تصوف‌
· تأملي در عرفان منهاي شريعت
· تحلیلی از تصوف با تأکید بر فرق ذهبیه
· نقش امام صادق علیه السلام در رد جریانات تصوف
· پاسخي به توجيهات عجيب صوفيه
· اخوان‌الشیاطین و رد پای فرنگیان 1
· اخوان الشیاطین و ردپای فرنگیان 2
· اخوان الشیاطین و ردپای فرنگیان 3
· اخوان الشیاطین و ردپای فرنگیان 4
· اخوان الشیاطین و ردپای فرنگیان 5
· سامری های امت 1
· سامری های امت 2
· سامری های امت3
· سامری های امت4
· ریحانه ها زیر پا
· ریحانه ها زیر پا (۲)
· عقل، عرفان يا عاطفه؟
· بازانديشي « معنويت » در تصوف
· افشاگري هاي مهم يکي از دراويش توبه کرده؟
· آينده قطبيت وفرقه گنابادي
· تودهني محکم بچه شيعه ها به نماينده افراطي هلند
· درباره ی مكاتب عرفانی نوظهور

 اطلاعات
 معرفی به دوستان
 آمار سایت
 جستجو
 وبلاگ کاربران
 ورود به سایت

تصوف ارز نگاه علما
· نظر امام خمینی درباره تصوف
· ظر ملاصدرا درباره تصوف
· نظر ميرزاي قمي:
·  مناظره اي ايت الله آقا نجفي قوچاني صاحب كتاب سياحت شرق بايكي از دراويش گنابادي


پرسش وپاسخ
· آيا كلمة تصوّف واژه اي اسلامي است يا بعداً وارد فرهنگ اسلامي شده است؟
· رهبانيت مسيحي در پيدايش تصوف در ميان مسلمانان چه نقشي داشته اند
· آيا تصوّف قبل از اسلام وجود داشت؟
· درست است كه مذهب اهل سنت بستر مناسب براي رشد تصوف است؟
· چرا خيلي از عرفاي شيعه را كسي به عنوان صوفي نمي‌شناسد؟
· وجوه اصلي تباين اخلاق، عرفان و تصوّف چيست؟
· آيا در سير و سلوك الهي نياز به راهبر و مرشد داريم؟
· آيا تصوف با رهبانيتي كه در احاديث مردود شمرده شده است سنخيتي دارد؟
· چرا بيشتر قريب به اتفاق صوفيه مذهب اهل سنت دارند؟
· اقطاب برخي از سلسله‌ها، سني مذهب هستند اين با شيعه بودن دل‌مداران آنها چگونه سازگار است؟
· حضرت امام در اشعارش كراراً عباراتي دارند كه بيانگر اين است كه ايشان تصوف را مقبول مي دانستند مثل «همچو منصور خريدار سر دار شدم» در حالي كه منصور حلاج از بزرگان تصوف بوده اند چرا به هر شيوه اي كه مي خواهيم مطلب را رد مي كنيم لطفاً توضيح دهيد؟
· در كتاب دكتر يزدي (آشنايي با علوم قرآني) در صفحه 122 چنين جمله‌اي نوشته شده صوفيه تندرو نظير ابن عربي نيز طرفدار تأويلات نامستند و بي‌محابا هستند... و در نامة تاريخي امام (ره) به گورباچف امام وي را به كتابهاي ابن عربي جهت آشنايي با اسلام سوق مي‌دهند و اين چگونه توجيهي دارد، آيا امام (ره) اشتباه كرده‌اند يا حرف كتاب صحيح نيست يا...؟
· آيا در تاريخ مي‌توان از يك درويش، قطب، مرشد، صوفي و... نام برد كه باري از دوش مردم يك جامعه برداشته باشند؟
· آيا واقعاً عده‌اي از اصحاب پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ صوفي بودند؟
· آيا عشق كه ركن اصلي تصوف است با عقل سازگار است؟
· آيا مكتب تصوف قائل به پلوراليسم ديني است؟
· آيا گفته‌هاي قطب و مرشد مي‌تواند حجت شرعي باشد؟
· اگر تشيع عبارت است از قبول ولايت پس مترادف با تصوف است؟
· چرا حلول و اتحاد كه بطلانش بر كسي پوشيده نيست از اركان تصوّف قرار داده شده است؟
· آيا تصوف مثل فيدئيسم افراطي عقل‌ستيز است يا عقل‌گريز؟
· آيا چون «ولي» اسم خدا است و تعطيل‌بردار نيست بعد از ائمه ـ عليهم السّلام ـ اين ولايت بايد با قطب ادامه يابد؟
· تأويلي كه صوفيه از آيات قرآن ارائه مي‌دهند با تأويل متكلمين عدليه چه فرقي دارد؟
· اگر صوفيه عقل را قبول دارند چرا پاي آن را چوبين مي‌دانند؟
· اگر برخي از صوفيه كه ادعاي تشيع مي‌كنند راست مي‌گويند چرا اقطاب سني دارند؟
· اگر رياضت‌هاي مورد ادعاي صوفيه راهبر بودند چرا در اسلام به آنها توصيه نشده است؟
· چه نقدهاي كلي بر فرقه تصوف وارد است؟
· اگر عشق مفهوم معنوي دارد چرا صوفيه در عمل آن را به امور مادي و حتي جنسي منطبق مي‎كنند؟
· اگر غنا حرام است چرا صوفيه آن را يكي از اركان مرام خود قرار داده‌اند؟
· آيا مي‌توان گفت كه تصوف همان مفهوم زهد در فرهنگ اسلامي را دارد؟
· آيا شعر«پس به هر دوري وليّي قائم است تا قيامت آزمايش دائم است»دلالت بر جدائي تشيع از تصوف نمي‌كند؟
· چرا بيشتر قريب به اتفاق صوفيه مذهب اهل سنت دارند؟
· بزرگان فرقه صوفيه (فرقه علي شاه) حالات روحي و عرفاني عجيبي دارند، اگر اين فرقه‌ها از نظر اسلام ردّ بود نبايد چنين حالاتي به آنها از طرف خدا اعطاء مي‌شد؟
· چرا بزرگان اصحاب ائمه گرايشي به تصوف نداشتند؟
· صوفي با عارف و زاهد و درويش چه فرقي دارد كه نام خود را صوفي نهاده است؟
· تلقي احاديث از تصوف چيست؟
· چگونه است كه تصوف با همه فرقه‌هاي كلامي سازگاري دارد و در هر كجا باشند خود را تابع فرقه‌ كلامي مردم آن منطقه معرفي مي‌كنند؟

نظر مراجع تقليد
· نظرايت الله موسوي ار دبيلي
· نظر ايت الله شاهرودي
· نظر مراجع ديگر
· ايت الله نوري همداني
· نظر ساير مراجع تقليد

فیلم
· فیلمهای از دراویش گنابادی


     جستجو



     پیشنهادات و انتقادات
پیامهای گذشته   
 

 ديدگاه‌ علما نسبت‌ به‌ تصوف‌

درآمدي‌ بر ديدگاه‌ علما نسبت‌ به‌ تصوف‌

و ديدگاه‌ علامه‌ طباطبايي‌ و استاد مطهري‌ درباره‌ صوفيه‌



درآمدي‌ بر ديدگاه‌ علما نسبت‌ به‌ تصوف‌

در طول‌ تاريخ‌ هيچ‌ فقيه‌ يا انسان‌ فرهيخته‌ و انديشمندي‌ را نمي‌توان‌ يافت‌ كه‌ معنويت‌ و معرفت‌ را مذمّت‌ نمايد امّا با تصوف‌ مخالفت‌هاي‌ زيادي‌ شده‌ است‌ از اين‌رو ريشه‌ مخالفت‌ علما با تصوف‌ را نبايد به‌ حساب‌ انكار و مخالفت‌ با معنويت‌ گذاشت‌ بلكه‌ بايد در جاي‌ ديگري‌ جستجو نمود.

يكي‌ از اقطاب‌ فرقه‌ي‌ گنابادي‌ در پاسخ‌ به‌ اين‌ سؤال‌ كه‌: نظريّه‌ي‌ سلسله‌ي‌ نعمت‌ الهي‌ نسبت‌ به‌


علماي‌ اعلام‌ چيست‌؟ مي‌گويد: (1) بين‌ علماي‌ شريعت‌ و صاحبان‌ طريقت‌ [ اقطاب‌ صوفيه‌ ] به‌ هيچ‌وجه‌ اختلافي‌ نيست‌ او زيركانه‌ تأكيد مي‌كنند كه‌ بين‌ عرفاي‌ واقعي‌ و علماي‌ حقيقي‌ اختلافي‌ نيست‌ و ايجاد اختلاف‌ از طرف‌ مغرفيين‌ يا جهال‌ مي‌باشد.

ترديدي‌ نيست‌ كه‌ ميان‌ علماي‌ حقيقي‌ و عرفاي‌ واقعي‌ اختلافي‌ نيست‌ ليكن‌ تصوف‌ هيچ‌ تشابهي‌ با عرفان‌ واقعي‌ ندارد. تصوف‌ همواره‌ غرق در آداب‌ و بدعتهاي‌ فرقه‌اي‌ و حزبي‌ بوده‌ است‌ يعني‌ خصوصيات‌ حزبي‌ و مقررات‌ و رسوم‌ و آداب‌ فرقه‌اي‌ در آن‌ حاكم‌ بوده‌ و هر حزبي‌ تحت‌ راهنمايي‌ و سرپرستي‌ شيخ‌ و مرشد و پيري‌ بسر مي‌برده‌ است‌. (2)

چنان‌كه‌ اشاره‌ رفت‌ تصوف‌ در قرن‌ دوّم‌ و در زمان‌ حضور اهل‌ بيت‌ پيامبر (ص) و در فضاي‌ دشمني‌ با ايشان‌ توسط‌ حسن‌ بصري‌ و يا ابوهاشم‌ كوفي‌ ايجاد شد و بدون‌ ترديد نه‌ تنها ارتباطي‌ با تعاليم‌ معتدل‌ تشيع‌ نداشت‌ بلكه‌ با آموزه‌هاي‌ ديگر فِرَق اسلامي‌ هم‌ سازگار نبود از اين‌رو علماي‌ اهل‌ سنت‌ نيز تصوف‌ را به‌ سبب‌ تعاليم‌ و دستورات‌ افراطي‌ آن‌ مردود شمرده‌اند. آنان‌ رقص‌، نواختن‌ موسيقي‌، افراط‌ در زهد، روي‌ آوردن‌ به‌ عبادت‌ فردي‌ به‌ جاي‌ نماز جمعه‌ و جماعت‌ و عدم‌ مراجعه‌ به‌ طبيب‌ را از امور مخالف‌ شرع‌ و عقل‌ دانسته‌ و بدين‌ سبب‌ صوفيان‌ را مورد نكوهش‌ قرار داده‌اند. (3)

در عالم‌ تشيع‌ قضاوت‌ در مورد تصوف‌ با دشواري‌هايي‌ همراه‌ شده‌ است‌. از يك‌ سو تصوف‌ مورد انزجار و تنفّر پيشوايان‌ مذهب‌ تشيع‌ بوده‌ و از ديگر سو طبق‌ آنچه‌ مرحوم‌ شيخ‌ عباس‌ قمّي‌ رحمه‌اللّه‌ نقل‌ نموده‌ (4) امام‌ رضا (ع) به‌ شيعيان‌ اجازه‌ داده‌اند در شرايطي‌ خاص‌، براي‌ حفظ‌ جان‌ و مال‌ يا ناموس‌ خود نام‌ تصوف‌ را بر خود نهند. از اين‌رو از واژه‌ي‌ تصوف‌ در طول‌ تاريخ‌ حكومت‌ غاصبان‌ و ظالمان‌ چون‌ سپري‌ براي‌ حفظ‌ عقايد تشيع‌ استفاده‌ مي‌شد. و دانشمندان‌ شيعه‌

1. سلطان حسين تابنده، رساله رفع شبهات، ص 95.

2. غني، قاسم، تاريخ تصوف، ص 58.

3. ابن جوزي، ابوالفرج، تلبيس ابليس، ص 174 به بعد ترجمه ي عليرضا ذكاوتي قراگزلو، مركز نشر دانشگاهي،‌چاپ اول1368 هـ ش.

4. سفينه البحار، ج 2، ص 59.


مي‌توانسته‌اند در پوشش‌ تصوف‌ كه‌ نماد دشمني‌ با اهل‌بيت‌ در ديدگاه‌ خلفاي‌ جور بود، به‌ ترويج‌ عقايد تشيع‌ بپردازند. از اين‌رو برخي‌ از شيعيان‌ در شرايطي‌ كه‌ بردن‌ نام‌ تشيع‌ و ترويج‌ آن‌ جرمي‌ نابخشودني‌ بود براي‌ حفظ‌ جان‌ علماي‌ شيعه‌ مجبور بودند اموال‌ خود را بر عنوان‌ «صوفي‌» وقف‌ نمايند بدين‌ منظور كه‌ شيعياني‌ كه‌ به‌ خاطر شرايط‌ خاص‌ زماني‌ نام‌ صوفي‌ را بر خود نهاده‌اند از آن‌ نفع‌ ببرند. براي‌ نمونه‌ شيخ‌ جعفر كاشف‌ الغطا در كتاب‌ وقف‌ مي‌نويسد: «لو وقف‌ علي‌ الصوفية‌ وكان‌ عارفاً ورعاً نزل‌ علي‌ المعرضين‌ عن‌ الدنيا المشغولين‌ بالعباده‌» (1) اگر بر صوفيّه‌ وقف‌ شود در صورتي‌ كه‌ وقف‌ كننده‌ اهل‌ هوا و هوس‌ نبوده‌ و آگاه‌ باشد اين‌ وقف‌ براي‌ كساني‌ كه‌ از دنيا اعراض‌ نموده‌ و به‌ عبادت‌ خدا مشغولند اختصاص‌ دارد.

بنظر نگارنده‌ آن‌چه‌ در مورد بزرگاني‌ مانند شهيد اول‌، شهيد ثاني‌، ابن‌فهد حلّي‌، سيد ابن‌طاووس‌، شيخ‌ بهايي‌، سيدحيدر آملي‌، فيض‌ كاشاني‌، قاضي‌ نوراللّه‌ شوشتري‌، شيخ‌ انصاري‌، ميرزاي‌ شيرازي‌، ادّعا مي‌شود در صورت‌ صحت‌ از همين‌ قبيل‌ است‌ آنان‌ معمولاً با قيودي‌ از تصوف‌ به‌ خوبي‌ ياد مي‌نموده‌اند.

مرحوم‌ محمدباقر خوانساري‌ پس‌ از آن‌كه‌ تصوفِ به‌ دور از شريعت‌ و فرقه‌گرا را منحرف‌ و مبغوض‌ اهل‌بيت‌ پيامبر (ص) مي‌شمارد مي‌گويد: «فالصوفيه‌ المتشرعون‌ هم‌ الذين‌ اَحيوا هذه‌ السنّه‌» (2) صوفيان‌ متشرع‌ بودند كه‌ تشيع‌ را احيا نمودند. اين‌ سخنان‌ و مانند آن‌ ناظر به‌ تصوف‌ در قرون‌ استبداد اموي‌ و عباسي‌ است‌.

پناه‌ آوردن‌ شيعيان‌ به‌ تصوف‌ در قرون‌ استبداد از روي‌ تقيّه‌ بوده‌ و به‌ معناي‌ يكي‌ بودن‌ تشيع‌ و تصوف‌ نيست‌ با تأسف‌ فراوان‌ بايد گفت‌: اين‌ پديده‌ي‌ تاريخي‌، برخي‌ مانند هانري‌ كربن‌ را بر آن‌ داشته‌ كه‌ ايده‌ي‌ يكي‌ بودن‌ تشيع‌ و تصوف‌ را ارائه‌ نمايند «تشيع‌ واقعي‌ همان‌ تصوف‌ است‌ و تصوف‌ اصيل‌ چيزي‌ به‌ جز تشيع‌ نتوان‌ بود». (3)

ترديدي‌ نيست‌ كه‌ تصوف‌ در طي‌ قرون‌ استبداد كه‌ شيعيان‌ از آن‌ به‌ عنوان‌ سپر براي‌ حفظ‌

1. كاشف الغطاء، شيخ جعفر، كشف الغطا، كتاب وقف، نقل از رساله ي رفع شبهات، ص 68.

2. روضات الجنات، ج 3، ص 130.

3. ايران در عهد صفويه، ص 21 به نقل از هانري كربن.

عقايد خود بهره‌ مي‌بردند، از تعاليم‌ تشيع‌ متأثر شده‌ بود و به‌ ديگر سخن‌ از انحرافات‌ آن‌ كاسته‌ شده‌ بود ليكن‌ در مقابل‌ شيعيان‌ نيز از تأثير آموزه‌هاي‌ افراطي‌ تصوف‌ مصون‌ نمانده‌ بودند و البته‌ اين‌ تأثير و تأثّر، آن‌ هم‌ در فضاي‌ خفقان‌ و استبداد رخدادي‌ كاملاً طبيعي‌ است‌.

از قرن‌ هفتم‌ تا دهم‌ كه‌ فضاي‌ اظهار گرايشات‌ مذهبي‌ نسبتاً فراهم‌ شده‌ بود برخي‌ از دانشمندان‌ شيعي‌ سعي‌ نمودند بر تصوف‌ سوار شوند و نظريّه‌ي‌ يكي‌ بودن‌ تصوف‌ و تشيع‌ را ترويج‌ نمودند، كه‌ معروف‌ترين‌ آنان‌ مرحوم‌ سيدحيدر آملي‌ است‌. وي‌ كه‌ در قرن‌ هشتم‌ مي‌زيست‌ در كتاب‌
خود به‌ نام‌ «جامع‌ الاسرار» بر يكي‌ بودن‌ تشيع‌ و تصوف‌ اصرار مي‌ورزد. «تشيع‌ در قرن‌ هفتم‌
و هشتم‌ در ايران‌ علاوه‌ بر استفاده‌ از اعتدال‌ بر تصوف‌ سوار شد و آن‌ را اصلاح‌ كرد و تشيع‌ صوفي‌ را به‌ تشيع‌ فقهي‌ تبديل‌ كرد شيعه‌ وارث‌ عقلانيت‌ متصوفه‌ است‌ تشيع‌ عرفان‌ و ميراث‌ دارد نه‌ تصوف‌ بازاري‌ و حزبي‌». (1)

با روي‌ كار آمدن‌ دولت‌ صفويّه‌ در اوايل‌ قرن‌ دهم‌ يكي‌ كردن‌ تصوف‌ و تشيع‌ با شكست‌ مواجه‌ مي‌شود و تفكيك‌ تشيع‌ از تصوف‌ دوباره‌ ضروري‌ نمود.

1. جعفريان، رسول، ماهنامه فرهنگي و هنري معارف، ص 20، شماره ي 35، فروردين و ارديبهشت 1385.

2. پازروكي، شهرام، هفت آسمان، شماره، ص 18.

از اين‌رو اين‌ سخن‌ كه‌ «تفكيك‌ دو عنوان‌ تشيع‌ و تصوف‌ مربوط‌ به‌ دوره‌ي‌ صفويّه‌ است‌» (2) صحيح‌ به‌ نظر نمي‌رسد بلكه‌ بايد گفت‌: تفكيك‌ دوباره‌ي‌ دو عنوان‌ تشيع‌ و تصوف‌ مربوط‌ به‌ دوره‌ي‌ صفويّه‌ است‌. زيرا در اسلام‌ و در زمان‌ حضور معصومين‌ (ع) هرجا سخن‌ از تصوف‌ به‌ ميان‌ آمده‌ است‌ مورد نكوهش‌ معصومين‌ (ع) قرار گرفته‌ است‌ و تنها در مقطعي‌ از روزگار به‌ خاطر شرايط‌ سختي‌ كه‌ براي‌ شيعيان‌ پيش‌ آمده‌ بود آنان‌ مجبور شدند براي‌ حفظ‌ جان‌ خود به‌ تصوف‌ كه‌ مورد حمايت‌ طاغوتيان‌ بود پناه‌ آورند و اين‌ به‌ معناي‌ يكي‌ بودن‌ تشيع‌ و تصوف‌ نيست‌. در عالم‌ اسلام‌ هيچ‌ نامي‌ از تصوف‌ تا قرن‌ دوّم‌ نبوده‌ است‌ و اولين‌ كسي‌ كه‌ در اسلام‌ رسماً صوفي‌ ناميده‌ شد ابوهاشم‌ كوفي‌ است‌ كه‌ در قرن‌ دوّم‌ مي‌زيسته‌ است‌ و صوفيان‌ گنابادي‌ نيز از او و شاگردش‌ سفيان‌ ثوري‌ به‌ بدي‌ ياد مي‌كنند.

قطب‌ فعلي‌ فرقه‌ي‌ گنابادي‌ تصريح‌ مي‌كند كه‌ عدّه‌اي‌ از شيعيان‌ سالها پس‌ از ظهور اسلام‌ به‌ شرايط‌ خاص‌ زماني‌ صوفي‌ نام‌ گرفتند وي‌ مي‌گويد: «عدّه‌اي‌ از شيعيان‌ براي‌ آن‌كه‌ شناخته‌ نشوند و براي‌ آن‌كه‌ بتوانند به‌ افكار و عقايدشان‌ سر و صورتي‌ بدهند و ديگران‌ را نيز ارشاد كنند مجبور به‌ گوشه‌نشيني‌ شدند و نام‌ ديگري‌ در تاريخ‌ اسلام‌ يافتند كه‌ آن‌ نام‌ «صوفي‌» بود و كم‌كم‌ كلمه‌ي‌ تصوف‌ رايج‌ شد» (1) در نتيجه‌ تصوف‌ جرياني‌ نبوده‌ كه‌ آغازگر آن‌ شيعيان‌ باشند بلكه‌ جرياني‌ كاملاً به‌ دور از تعاليم‌ تشيع‌ بوده‌ است‌ و اساساً همين‌ امر موجب‌ شد برخي‌ شيعيان‌ براي‌ ناشناخته‌ ماندن‌ و گمراه‌ كردن‌ دستگاه‌ حاكمه‌ و در امان‌ ماندن‌ از آزار و اذيت‌ آنان‌ نام‌ صوفي‌ را بر خود نهند و وقتي‌ دستگاه‌ خلافت‌ به‌ نيّات‌ برخي‌ از شيعيان‌ در گرايش‌ به‌ تصوف‌ آگاهي‌ مي‌يافت‌ آنان‌ را با اتهامات‌ واهي‌ مانند كفر، غلوّ و جز آن‌ به‌ قتل‌ مي‌رساند امّا هدف‌ اصلي‌ سركوب‌ شيعيان‌ بود.

پس‌ از قرن‌ دهم‌ و تفكيك‌ دوباره‌ي‌ تصوف‌ از تشيع‌، دانشمندان‌ شيعي‌ در برخورد با تعاليمي‌ كه‌ در دوران‌ تقيّه‌، در ميان‌ شيعيانِ به‌ ظاهر صوفي‌ ظهور پيدا كرده‌ بود و امروزه‌ از آن‌ به‌ عرفان‌ اسلامي‌ ياد مي‌شود و تعاليم‌ محوري‌ آن‌ عبارتست‌ از وحدت‌ وجود، كشف‌ و شهود و فنا و مانند آن‌، دست‌كم‌ به‌ دو گروه‌ تقسيم‌ شدند:

برخي‌ مانند علامه‌ محمدباقر مجلسي‌، صاحب‌ بحارالانوار، محقق‌ كركي‌، ملامحمد طاهر قمّي‌ و شيخ‌ حرّ عاملي‌ آموزه‌هاي‌ ظهور يافته‌ در دوران‌ تقيّه‌ را متأثر از تعاليم‌ التقاطي‌ تصوف‌ و غير قابل‌ تطبيق‌ بر مباني‌ تشيع‌ دانستند از اين‌رو با نوشتن‌ كتابها و رساله‌هايي‌ آن‌ تعاليم‌ را مردود اعلام‌ نمودند.

برخي‌ ديگر اساس‌ اين‌ آموزه‌ها را منطبق‌ بر تعاليم‌ اهل‌بيت‌ (ع) و قابل‌ پيرايش‌ دانستند و به‌ ترويج‌ و تطبيق‌ بيشتر آن‌ با منابع‌ اسلامي‌ پرداختند، مرحوم‌ شيخ‌ بهايي‌، مرحوم‌ محمدتقي‌ مجلسي‌ و صدرالمتألهين‌ شيرازي‌ از اين‌ گروهند. ليكن‌ هر دو گروه‌ در اين‌ جهت‌ متفق‌اند كه‌ آن‌چه‌ آنان‌ در آن‌ اختلاف‌ دارند چيزي‌ به‌ جز تصوف‌ به‌ معناي‌ مصطلح‌ و امروزي‌ آن‌ است‌.

1. تابنده، نور علي، عرفان ايزان (مجموعه مقالات 7)، ص 15.


شيخ‌ بهايي‌ در قصه‌ي‌ رمزي‌ موش‌ و گربه‌ صوفيه‌ي‌ عصر خود را مستحق‌ ملامت‌ مي‌شمارد (1) و در عين‌ حال‌ رساله‌اي‌ در تقرير وحدت‌ وجود بر مذاق ابن‌عربي‌ مي‌نويسد.

علامه‌ محمّدباقر مجلسي‌ در رساله‌اي‌، اين‌ پندار كه‌ پدرش‌ از متصوفه‌ بوده‌ را انكار مي‌نمايد و حتي‌ متصوفه‌ را تكفير كرده‌ است‌. (2)

در نتيجه‌ شواهد تاريخي‌ و ديني‌ گواه‌ بر نادرستي‌ اين‌ سخن‌ است‌ كه‌ «تفكيك‌ ميان‌ تصوف‌ و عرفان‌ سابقه‌ نداشته‌ و عمدتاً از اواسط‌ دوره‌ي‌ صفويّه‌ آغاز شده‌ و سالهاي‌ اخير جدّي‌تر شده‌ است‌». (3)

در حقيقت‌ پس‌ از شهادت‌ امام‌ عسكري‌ (ع) مجالي‌ براي‌ طرح‌ تعاليم‌ تشيع‌ نبوده‌ و نبايد از اين‌ فرصت‌ و خلا به‌ ناحق‌ بهره‌ برده‌ شود و مسأله‌ي‌ يكي‌ بودن‌ تشيع‌ و تصوف‌ مطرح‌ شود و تصوفي‌ كه‌ همواره‌ هدف‌ شديدترين‌ حملات‌ از جانب‌ دانشمندان‌ شيعي‌ بوده‌ است‌ با تشيع‌ يكي‌ دانسته‌ شود صدرالمتألهين‌ شيرازي‌ در مذمّت‌ صوفيان‌ چنين‌ مي‌گويد:

«احمقاني‌ چند گرداگردش‌ گرفته‌ و مدّعي‌اند كه‌ او داراي‌ معرفت‌ است‌ و مقالات‌ و احوالي‌ چنين‌ و چنان‌ دارد و به‌ درجه‌ي‌ فنا و بقا رسيده‌. به‌ خدا قسم‌ كه‌ اينان‌ جز اسمي‌ از اين‌ معاني‌ نمي‌دانند و بسا پيش‌ آيد كه‌ علماي‌ حقيقي‌ را حقير شمارند» (4) و سپس‌ مي‌گويد: «پس‌ رهرو راستين‌ و حتي‌ سالك‌ و اصل‌ مي‌بايد به‌ پيامبر اكرم‌ (ص) و ائمه‌ي‌ معصومين‌ (ع) و حكماي‌ بزرگ‌ و سلف‌ از امت‌ او و عرفايي‌ كه‌ به‌ نور پيرويش‌ به‌ فوز و سلاح‌ رسيده‌اند اقتدا نماييد و تا زماني‌ كه‌ در دنياست‌ درِ مجاهدت‌ها و مخالفت‌ با هواها را هرگز به‌ روي‌ خود نبندد... از خوردن‌ چيزهاي‌ شبهه ‌ناك‌ و فراخي‌ جـويي‌ در دنيـا و متـابعت‌ هواي‌ نفس‌ و غوطه‌وري‌ و توجه‌ زياد به‌ زندگي‌ دنيا

1. زرين كوب، عبدالحسين، دنباله ي جستجو در تصوف ايران، ص 259، چاپ ششم، موسسه ي انتشارات امير كبير، تهران 1385.

2. الهامي، داود، در جستجوي عرفان اسلامي، ص 89، قم: انتشارات مكتب اسلام، چاپ اول.

3. پازوكي، شهرام، هفت آسمان شماره 6، ص 10.

4. شيرازي، صدر الدين محمد، عرفان و عارف نمايان، ترجمه ي كسر اصناف الجاهليه، ص 26، ترجمه محسن بيدار فر، انتشارات الزهرا، چاپ سوم، 1371 هـ. ش.

بپرهيزد.» (1)

ديدگاه‌ علامه‌ طباطبايي‌ و استاد مطهري‌ درباره‌ صوفيه‌

در فرقه‌ي‌ گنابادي‌ چنين‌ القاء مي‌شود كه‌ امروز هم‌ بين‌ علماي‌ حقيقي‌ و عرفاي‌ واقعي‌ اختلافي‌ نيست‌. (2) آنان‌ در نوشته‌ها و گفتگوهاي‌ خود بويژه‌ از استاد مطهري‌، علامه‌ طباطبايي‌، آيه‌اللّه‌ مرعشي‌ نجفي‌ و امام‌ خميني‌ (ره) به‌ عنوان‌ شخصيت‌هاي‌ موافق‌ با تصوف‌ ياد مي‌نمايند.

آقاي‌ شهرام‌ پازوكي‌ اعتراضات‌ وارده‌ بر تصوف‌ را با شبهات‌ وارده‌ بر تشيع‌ مقايسه‌ مي‌كند و مي‌گويد «چنان‌كه‌ در تشيع‌ مي‌گوييم‌: هركه‌ اصول‌ مذهب‌ را قبول‌ داشته‌ باشد شيعه‌ است‌ و هركه‌ چنين‌ نيست‌ شيعه‌نما است‌؛ در تصوف‌ نيز چنين‌ است‌. علامه‌ طباطبايي‌ در كتاب‌ «رسالت‌ تشيع‌ در دنياي‌ امروز» مي‌گويد: فسادها و اختلافاتي‌ كه‌ در روش‌ و اعمال‌ طايفه‌اي‌ كه‌ از يك‌ مسلك‌ عمومي‌ كلّي‌ منشعب‌ شده‌اند دلالت‌ بر فساد و بطلان‌ اصول‌ اوّلي‌ آن‌ طايفه‌ ندارد. (3)

بدون‌ ترديد اين‌ گفتار القاء كننده‌ موافقت‌ علامه‌ طباطبايي‌ با اصول‌ اوليّه‌ تصوف‌ است‌ در حالي‌ كه‌ سخن‌ فوِ را علامه‌ي‌ طباطبايي‌ در مقام‌ دفاع‌ از تشيع‌ آورده‌ است‌ كه‌ انحراف‌ برخي‌ از شيعيان‌ دليل‌ بر بطلان‌ تشيع‌ نيست‌ امّا ديدگاه‌ علامه‌ طباطبايي‌ در مورد تصوف‌ پوشيده‌ و مخفي‌ نيست‌. از اصول‌ اوليّه‌ تصوف‌ كه‌ آقاي‌ پازوكي‌ با صراحت‌ از آن‌ دفاع‌ مي‌كند، (4) تفكيك‌ شريعت‌، طريقت‌ و حقيقت‌ از يك‌ديگر است‌؛ علامه‌ طباطبايي‌ در اين‌ زمينه‌ مي‌گويد: «اگر دعواي‌ آنان‌ در تقسيم‌ دين‌ به‌ شريعت‌ و طريقت‌ و حقيقت‌ درست‌ باشد يعني‌ آن‌چه‌ آنان‌ مي‌گويند مغز و لب‌ حقيقت‌ بوده‌ و ظواهر ديني‌ به‌ منزله‌ي‌ پوسته‌ و رويي‌ آن‌ باشد و نيز اگر اظهار و علني‌ كردن‌ آن‌ مغز و دور ريختن‌ آن‌ پوسته‌ كار صحيحي‌ بود؛ خوب‌ بود آورنده‌ي‌ شرع‌، خود اين‌ كار را مي‌كرد و مـانند اين‌ صـوفيـان‌ به‌ هـمه‌ي‌ مـردم‌ اعـلام‌ مـي‌نمود تا همه‌ به‌ پوسته‌ اكتفا نكنند و از مغز محروم‌

1. همان، ص 26.

2. رساله ي رفع شبهات، ص 95.

3. پازوكي، شهرام، هفت آسمان، (فصلنامه ي) شماره ي 6، ص 11.

4. همان.

 

نشوند و اگر اين‌ كار صحيح‌ نيست‌ بايدبدانند كه‌ بعد از حق‌ چيزي‌ جز ضلالت‌ نمي‌تواند باشد».(1)

لازم‌ به‌ يادآوري‌ است‌ كه‌ با انكار انفكاك‌ شريعت‌ از طريقت‌، اساس‌ تصوف‌ متزلزل‌ مي‌شود زيرا اقطاب‌ صوفيه‌ خود را صاحبان‌ طريقت‌ مي‌شمارند و تصريح‌ مي‌كنند كه‌ مردم‌ در شريعت‌ بايد به‌ يكي‌ از علماي‌ اعلام‌ مراجعه‌ نمايند. (2)

نگارنده‌ با هدف‌ انجام‌ يك‌ تحقيق‌ ميداني‌ با بسياري‌ از صوفيان‌ گفتگو نموده‌ است‌، تصورات‌ آنان‌ اين‌ بود كه‌ افرادي‌ مانند امام‌ خميني‌، علامه‌ طباطبايي‌ و استاد مطهري‌ بر حقانيت‌ تصوف‌ تأكيد دارند، اگرچه‌ آنان‌ هيچ‌ شاهدي‌ بر اين‌ ادّعا ارائه‌ نمي‌نمودند و فقط‌ مي‌گفتند: مگر ممكن‌ است‌ بزرگاني‌ مانند امام‌ خميني‌ يا استاد مطهري‌ با تصوف‌ كه‌ آيين‌ حقيقت‌ است‌ مخالف‌ باشند؟! در حالي‌ كه‌ استاد مطهري‌ مي‌گويد: «پس‌ از قرن‌ نهم‌، تصوف‌ غرِ آداب‌ و ظواهر و بدعتهايي‌ كه‌ ايجاد كرده‌ است‌ مي‌شود». (3)

1. الميزان، ج 5، ص 287.

2. خورشيد تابنده، ص 151.

3. آشنايي با علوم اسلامي، ج 2، ص 140.

منبع کتاب عرفان اسلامی و عرفان التقاطی  بررسی و نقد عقاید فرقه ی گنابادی




 
     ورود
نام کاربری

رمز عبور

چنانچه تاکنون عضو این سایت نشده اید می توانید با تکمیل فرم مخصوص عضویت به جمع کاربران این سایت بپیوندید و از امکانات مخصوص کاربران استفاده کنید .

     پیوندهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد
· سایر مطالب نوشته شده توسط amir52


پربازدیدترین مطلب در زمینه :
معروف کرخی


     امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 0
تعداد آراء: 0

لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


     انتخاب ها

 چاپ این مطلب چاپ این مطلب


"ديدگاه‌ علما نسبت‌ به‌ تصوف‌ " | ورورد به سیستم / عضویت در سایت | 1 نظر | جستجو درنظرات و پیشنهادات
این سایت در قبال مطالب طرح شده توسط کاربران هیچگونه مسئولیتی ندارد .
مسئولیت مطالب و نظرات ارائه شده بر عهده کاربر ارائه کننده مطلب می باشد .

Re: ديدگاه‌ علما نسبت‌ به‌ تصوف‌ (امتیاز : 0)
توسط میهمان در مورخه : جمعه، 20 اردیبهشت، 1387
با سلام مطلب جالبي است من اون رو به وبلاگم لينك كردم موفق باشيد منادي shahrebedatzadeh.mihanblog.com


[ ارسال جوابیه ]





gonabad_110@yahoo.com
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi
INP-Nuke Copyright © 2005 IranNuke Premium

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.43 ثانیه