Welcome to گناباد110!

     علامه حاج محمد تقی بهلول گنابادی


     مدیر

مهدیار خجسته نیای گنابادی


     منوی اصلی

· 
· 
· 
· 
· 

کاربران
 انجمنهای تخصصی
 صفحه شخصی
 پیغام کوتاه

کتابخانه
· صوفیه از دیدگاه حضرت پیغمبر اکرم (ص) واهلبیت (ع)
·  آشنايي با علوم اسلامي 2 نقد تصوف
· دوروس اعتقاداتي
 مزدوران انگليس بخش اول
 مزدوران انگليس بخش دوم
· مزدوران انگليس بخش سوم
· مزدوران انگليس بخش چهارم
· مزدوران انگليس بخش پنجم
· مزدوران انگليس بخش ششم
· مزدوران انگليس پيوستها
· جريان هاي فكري ايران و معاصر
·  صوفيه و دراويش در بوته نقد و تحليل
· در خانقاه بيدخت چه مي گذرد؟
· ان سوي صوفيگري
· كليات شيخ بهائي
· مناظرات و مكاتبات - بخش اول
· مناظرات و مكاتبات - بخش دوم
· مناظرات و مكاتبات - بخش سوم
· مناظرات و مكاتبات - بخش چهارم
· رازگشا بهين سخن و استوار
· موضع تشيع در برابر تصوف در طول تاريخ
·  عرفان اسلامی جلد اول (شرح جامع مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه)
· تصوف وتشیع
· نقدي جامع بر تصوّف ترجمه رسالة الاثني عشريّة فی الردّ علي الصوفيّة

 مقالات
· راز سلوكي مردان خدا
· بيداري سرمايه داري
· مقاله اي در رد تصوف
 تصوف در حيطه نقد
 اصحاب صفه
 تحليلي انتقادي از فرقه نعمت اللهيه گناباديه
· درآمدي بر تصوف
· بيو گرافي جناب آقاي نور علي تابنده:
· حضور آقاي مجذوب عليشاه و شيوخ برجسته در بيدخت
· برنده بيدخت كدام طيف هستند
· دور نماي تصوف در ايران
· رد سلاسل صوفيه
· ایا عشریه می تواند مکفی از خمس وزکات باشد؟
· در باري مذهب شاه نعمت الله ولي از كتاب ميراث تصوف
· بی معنا بودن هو121 از هو 110اشکار تر است
· آيا فرقه نعمت اللهي گنابادي, ريشه در تشيع دارند؟
· گزيده اي از كتاب سرچشمه تصوف ايران تاليف سعيد نفيسي بخش اول
· گزيده اي از كتاب سرچشمه تصوف ايران تاليف سعيد نفيسي بخش دوم
· حافظ وتصوف
· مرحوم کافی وتصوف
· فرقه سازی انگلیس در ایران در مقابل آئین آسمانی اسلام
· سلفی‌گری و تصوف؛ دو روی سکه افراط‌گرایی
· جستارى در تصوف(1)
· جستارى در تصوف(2)
· جهلة صوفيه و دراويش در بوته نقد
· خانقاه
· اندیشه نقد آموزه های صوفیه از دید گاه امام صادق (ع)
· محي‌الدين و حمله مغول
· فکر صوفی در آزمون
· از فرقه دراویش گنابادیه تا شهر دارالمومنین گناباد
· محي‌الدين و جنگ‏هاي صليبي‌ بخش اول
· صوفي گري ستيز با اسلام و دشمني با پيامبر وائمه ـ 1
· لگد زدن ملاسلطان گنابادي در سه ماه گي در شكم مادر
· محی الدین و جنگهای صلیبی (بخش دوم)
· نفوذ تصوف به تشیع
· معجزه، کرامت، کهانت
· آقای نور علی تابنده يا زيد امام حسن(ع)
· پيوند غرب وتصوف
·  گامي به سوی عرفان قرآنی- ولایی
· کودتای آرام قطب فرقه صوفی گنابادی
· اهانت سایت فرقه گنابادی به امام عصر عجل الله
· معروف کرخی در کتب ومقالات فرقه نعمت اللهی گنابادی و سئوالات ما
· استعمار و ایران
· ملامتیه در بوته نقد
· در جواب وبلاگ خور شید حق
· درآمدي‌ بر ديدگاه‌ علما نسبت‌ به‌ تصوف‌
· تأملي در عرفان منهاي شريعت
· تحلیلی از تصوف با تأکید بر فرق ذهبیه
· نقش امام صادق علیه السلام در رد جریانات تصوف
· پاسخي به توجيهات عجيب صوفيه
· اخوان‌الشیاطین و رد پای فرنگیان 1
· اخوان الشیاطین و ردپای فرنگیان 2
· اخوان الشیاطین و ردپای فرنگیان 3
· اخوان الشیاطین و ردپای فرنگیان 4
· اخوان الشیاطین و ردپای فرنگیان 5
· سامری های امت 1
· سامری های امت 2
· سامری های امت3
· سامری های امت4
· ریحانه ها زیر پا
· ریحانه ها زیر پا (۲)
· عقل، عرفان يا عاطفه؟
· بازانديشي « معنويت » در تصوف
· افشاگري هاي مهم يکي از دراويش توبه کرده؟
· آينده قطبيت وفرقه گنابادي
· تودهني محکم بچه شيعه ها به نماينده افراطي هلند
· درباره ی مكاتب عرفانی نوظهور

 اطلاعات
 معرفی به دوستان
 آمار سایت
 جستجو
 وبلاگ کاربران
 ورود به سایت

تصوف ارز نگاه علما
· نظر امام خمینی درباره تصوف
· ظر ملاصدرا درباره تصوف
· نظر ميرزاي قمي:
·  مناظره اي ايت الله آقا نجفي قوچاني صاحب كتاب سياحت شرق بايكي از دراويش گنابادي


پرسش وپاسخ
· آيا كلمة تصوّف واژه اي اسلامي است يا بعداً وارد فرهنگ اسلامي شده است؟
· رهبانيت مسيحي در پيدايش تصوف در ميان مسلمانان چه نقشي داشته اند
· آيا تصوّف قبل از اسلام وجود داشت؟
· درست است كه مذهب اهل سنت بستر مناسب براي رشد تصوف است؟
· چرا خيلي از عرفاي شيعه را كسي به عنوان صوفي نمي‌شناسد؟
· وجوه اصلي تباين اخلاق، عرفان و تصوّف چيست؟
· آيا در سير و سلوك الهي نياز به راهبر و مرشد داريم؟
· آيا تصوف با رهبانيتي كه در احاديث مردود شمرده شده است سنخيتي دارد؟
· چرا بيشتر قريب به اتفاق صوفيه مذهب اهل سنت دارند؟
· اقطاب برخي از سلسله‌ها، سني مذهب هستند اين با شيعه بودن دل‌مداران آنها چگونه سازگار است؟
· حضرت امام در اشعارش كراراً عباراتي دارند كه بيانگر اين است كه ايشان تصوف را مقبول مي دانستند مثل «همچو منصور خريدار سر دار شدم» در حالي كه منصور حلاج از بزرگان تصوف بوده اند چرا به هر شيوه اي كه مي خواهيم مطلب را رد مي كنيم لطفاً توضيح دهيد؟
· در كتاب دكتر يزدي (آشنايي با علوم قرآني) در صفحه 122 چنين جمله‌اي نوشته شده صوفيه تندرو نظير ابن عربي نيز طرفدار تأويلات نامستند و بي‌محابا هستند... و در نامة تاريخي امام (ره) به گورباچف امام وي را به كتابهاي ابن عربي جهت آشنايي با اسلام سوق مي‌دهند و اين چگونه توجيهي دارد، آيا امام (ره) اشتباه كرده‌اند يا حرف كتاب صحيح نيست يا...؟
· آيا در تاريخ مي‌توان از يك درويش، قطب، مرشد، صوفي و... نام برد كه باري از دوش مردم يك جامعه برداشته باشند؟
· آيا واقعاً عده‌اي از اصحاب پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ صوفي بودند؟
· آيا عشق كه ركن اصلي تصوف است با عقل سازگار است؟
· آيا مكتب تصوف قائل به پلوراليسم ديني است؟
· آيا گفته‌هاي قطب و مرشد مي‌تواند حجت شرعي باشد؟
· اگر تشيع عبارت است از قبول ولايت پس مترادف با تصوف است؟
· چرا حلول و اتحاد كه بطلانش بر كسي پوشيده نيست از اركان تصوّف قرار داده شده است؟
· آيا تصوف مثل فيدئيسم افراطي عقل‌ستيز است يا عقل‌گريز؟
· آيا چون «ولي» اسم خدا است و تعطيل‌بردار نيست بعد از ائمه ـ عليهم السّلام ـ اين ولايت بايد با قطب ادامه يابد؟
· تأويلي كه صوفيه از آيات قرآن ارائه مي‌دهند با تأويل متكلمين عدليه چه فرقي دارد؟
· اگر صوفيه عقل را قبول دارند چرا پاي آن را چوبين مي‌دانند؟
· اگر برخي از صوفيه كه ادعاي تشيع مي‌كنند راست مي‌گويند چرا اقطاب سني دارند؟
· اگر رياضت‌هاي مورد ادعاي صوفيه راهبر بودند چرا در اسلام به آنها توصيه نشده است؟
· چه نقدهاي كلي بر فرقه تصوف وارد است؟
· اگر عشق مفهوم معنوي دارد چرا صوفيه در عمل آن را به امور مادي و حتي جنسي منطبق مي‎كنند؟
· اگر غنا حرام است چرا صوفيه آن را يكي از اركان مرام خود قرار داده‌اند؟
· آيا مي‌توان گفت كه تصوف همان مفهوم زهد در فرهنگ اسلامي را دارد؟
· آيا شعر«پس به هر دوري وليّي قائم است تا قيامت آزمايش دائم است»دلالت بر جدائي تشيع از تصوف نمي‌كند؟
· چرا بيشتر قريب به اتفاق صوفيه مذهب اهل سنت دارند؟
· بزرگان فرقه صوفيه (فرقه علي شاه) حالات روحي و عرفاني عجيبي دارند، اگر اين فرقه‌ها از نظر اسلام ردّ بود نبايد چنين حالاتي به آنها از طرف خدا اعطاء مي‌شد؟
· چرا بزرگان اصحاب ائمه گرايشي به تصوف نداشتند؟
· صوفي با عارف و زاهد و درويش چه فرقي دارد كه نام خود را صوفي نهاده است؟
· تلقي احاديث از تصوف چيست؟
· چگونه است كه تصوف با همه فرقه‌هاي كلامي سازگاري دارد و در هر كجا باشند خود را تابع فرقه‌ كلامي مردم آن منطقه معرفي مي‌كنند؟

نظر مراجع تقليد
· نظرايت الله موسوي ار دبيلي
· نظر ايت الله شاهرودي
· نظر مراجع ديگر
· ايت الله نوري همداني
· نظر ساير مراجع تقليد

فیلم
· فیلمهای از دراویش گنابادی


     جستجو



     پیشنهادات و انتقادات
پیامهای گذشته   
 

 تأملي در عرفان منهاي شريعت

آيا از طريق عرفان‌هاي غيرديني و غيراسلامي مانند عرفان‌هاي هندي، مسيحي و ... مي‌توان به خدا رسيد؟1

در پاسخ به اين مسئله بايد ديد در چه صورت يك مكتب عرفاني انسان را به خدا مي‌رساند و به تعبير ديگر يك مكتب يا گرايش عرفاني بايد از چه ويژگي‌هايي برخوردار باشد تا رساننده انسان به سوي خدا و موجب تقرب آدمي به حضرت احديت شود. به نظر مي‌رسد سه نكته اساسي در اين رابطه تأثير‌گذار است و براساس آنها مي‌توان ميزان هدايت انسان به سوي خدا در آن مكاتب را مورد سنجش قرار داد. اين سه عبارتند از: جهت‌گيري اساسي، معارف و مباني نظري، روش و برنامه عملي. اكنون به توضيحي فشرده و كوتاه در رابطه با هر يك از موارد ياد شده مي‌پردازيم:

1. جهت‌گيري اساسي

منظور از جهت‌گيري آن است كه آيا مكتب عرفاني مورد نظر اساساً جهت حركت و كانون توجه خود را "خدا" قرار داده است يا نه. و آيا درصدد آن است كه انسان را به سوي خدا رهبري كند و به مقام قرب الي الله برساند؛ يا آنكه به طور اساسي بدين‌سو جهت‌گيري نكرده و هدف آن رسيدن به خدا نيست. بديهي است اگر مكتبي عرفاني، هدف نهايي خود را رسيدن به خدا قرار نداده و جهت حركت را به آن‌سو نشانه نگيرد، نمي‌توان از آن انتظار داشت كه آدمي را به خدا برساند. اگر از اين زاويه بنگريم غالب عرفان‌هاي غيرديني و حتي برخي از عرفان‌هاي ديني- مانند عرفان بودايي- جهت‌دهنده به سوي خدا و رساننده انسان به اين مقصد عالي نيستند. به عبارت ديگر در انديشه غالب بودايي، اساساً مسئله خدا و باور داشت او مطرح نيست. ليت‌وارد، در كتاب "انگاره‌هاي خدا" مي‌نويسد: با استدلال مي‌توان گفت كه آيين بودا خداگريز است... در اين آيين به خداي شخصي گرايش چنداني نيست؛ چه رسد كه ارتباط با او غايت زندگي ديني به حساب آيد."2

متعالي‌ترين هدف در عرفان بودايي رسيدن به "نيروانا" است. نيروانه را خاموشي، خلأ، مرگ پيش از مرگ يا روح كلي خوانده و برخي نيز آن را تعريف ناپذير شمرده‌اند.3 نيروانه آزادي از چرخه وجود- سنساره- است كه هدف نهايي اعمال بوداييان است. در اين مرحله انرژي‌هايي كه منجر به تولد دوباره چرخه وجود مي‌شوند، از بين مي‌روند و فرد از دوره تولد، مرگ و تولد مجدد رهايي مي‌يابد."4 بنابراين نقطه عالي تكامل در اين آيين رهيدن از "سنساره" يا گردونه وجود و تناسخ و به عبارت ديگر نيامدن به اين جهان گذران و رنج‌آلود است؛ نه به معناي تقرب به خداي جهان و جان آفرين.5

2. معارف و مباني نظري

عمده‌ترين مباني نظري يك مكتب و مشرب عرفاني عبارت است از مباني خدا‌شناختي، جهان‌شناختي و انسان‌شناختي. هر اندازه يك آيين در عرصه‌هاي ياد شده از معارف جامع‌تر، ژرف‌تر، صحيح‌تر و استوارتري برخوردار باشد و معارف بيشتر و بهتري از توحيد و اوصاف جمال و جلال و اسماي حسناي الهي ارائه كند، يا شناخت بيشتر و كامل‌تري از عوالم هستي، مراتب آنها و چگونگي ربط و پيوندشان با خالق كل عرضه نموده و معرفت بهتري نسبت به انسان و اينكه- از كجا آمده، اكنون كجاست، به كجا مي‌رود، چه استعدادها و مسئوليت‌هايي دارد، به چه مراتب كمالي مي‌تواند دست يازد و چگونه مي‌تواند با خداي خويش ارتباط برقرار كند. در اختيار بشر قرار دهد، از توانايي بيشتري در رساندن انسان به خدا برخوردار است.

در مقابل ضعف‌شناختي و نااستواري آموزه‌ها و انگاره‌هاي بنيادين يك آيين آن را در راهبري انسان به سوي خدا ناكام ساخته و از ميزان توفيق آن به شدت مي‌كاهد. به نظر مي‌رسد بسياري از مكاتب عرفاني در اين عرصه سخت لغزان و لغزاننده‌اند.

به عنوان مثال

1. در آيين بودا سخن از خدا نيست و از اساسي‌ترين مايه‌هاي معرفتي كه همان خداشناسي يك مكتب عرفاني است، تهي مي‌باشد؛ بدين‌رو هرگز نمي‌توان راهبري انسان به سوي خدا را از اين مكتب انتظار داشت. از طرف ديگر بنياد جهان‌شناختي و جهان‌بيني آن را نگرش منفي و رنج‌آلود به جهان تشكيل مي‌دهد و در انسان‌شناسي نيز هم چون هندوئيسم، سيكيسم و جينيسم گرفتار آموزه‌هاي باطلي چون تناسخ مي باشد.6 از همين‌رو غايت مطلوب اين مكتب چيزي جز رستن از گردونه وجود و تناسخ و نيامدن به اين جهان- كه در نظر آنها سراسر رنج و محنت است- چيز ديگري نيست. اين كجا و به خدا رسيدن كجا؟

2. آيين ماني و برخي از ديگر آيين‌هاي رايج در ايران باستان از سويي گرفتار شرك‌انگاري در نظام آفرينش مي‌باشد و از ديگر سو جهان را با نگاهي بدبينانه مي‌نگرد.7

3. آيين مسيحيت نيز بر اثر تحريفاتي كه در آن رخ نمود، علي‌رغم بنياد توحيدي نخستين، گرفتار نوعي شرك و تناقض در بنيادي‌ترين اركان اعتقادي خود يعني خداشناسي شد. تثليث باوري و اعتقاد به يك خدا در عين سه تا بودن به جدّ اين آيين را دست‌خوش تزلزل و خردگريزي ساخته است. پروفسور لگنهاوزن مي‌گويد:

"وقتي از كشيش‌ها مي‌پرسيدم كه من نمي‌فهمم چه طور خدا يكي است و سه شخص است؟ در اكثر موارد جواب مي‌گفتند كه ما نمي‌توانيم به درك اين آموزه برسيم. تنها خدا مي‌داند كه حقيقت اين امر چيست. اين رمزي است كه فقط خدا آن را مي‌داند و عقل در اينجا به بن‌بست مي‌رسد. از جمله چيزهايي كه براي بنده خيلي جالب بود، اين بود كه در اسلام نگفته‌اند اصول دين را چشم و گوش بسته بپذير؛ بلكه دعوت كرده‌اند كه بپرس. مخصوصاً اين خصلت در ميان شيعيان خيلي بيشتر است."8

مارگريت ماركوس9 نيز در اين زمينه مي‌نويسد:

"پس از آنكه عقايد همه كيش‌هاي بزرگ را مورد بررسي قرار دادم، به اين نتيجه رسيدم كه به طور كلي مذهب‌هاي بزرگ يكي بودند؛ ولي به مرور زمان فاسد شده‌اند. بت‌پرستي، فكر تناسخ و اصول طبقه‌بندي در كيش هندويي سرايت كرد. صلح‌جويي مطلق و انزوا از مشخصات كيش بودايي شد. پرستش آباء و اجداد جزء عقايد كنفسيوسي، عقيده اصالت گناه و تثليث و در نتيجه آن مفهوم خدايي مسيح و شفاعت به استناد مرگ ادعايي عيسي بر روي دار در مسيحيت، انحصارطلبي ملت برگزيده يهود و ... نتيجه اين انحرافات است. هيچ يك از انديشه‌هايي كه مرا منزجر ساخته بود، در اسلام پيدا نمي‌شد؛ بلكه به صورت روز‌افزوني احساس مي‌كردم كه اسلام تنها مذهب اصيلي است كه طهارت خودش را حفظ كرده است. ساير مذهب‌ها فقط و فقط بعضي اجزاي آن، مقرون به حقيقت است؛ ولي فقط اسلام است كه تمام حقيقت را حفظ كرده است."10

عرفان و آيين مسيحيت از جهات ديگري چون انسان‌شناسي بدبينانه، اعتقاد به گناه جبلي و ذاتي و نگرش پروسه‌اي به انسان و افسانه‌هاي خردستيز نيز آسيب‌مند است كه بررسي آن از حوصله اين مختصر خارج است.11

3. برنامه و روش عملي

بسياري از مذاهب عرفاني و صوفيانه از جهت برنامه و سلوك عملي دچار افراط و تفريط‌ها و اشكالات قابل توجهي هستند. برخي از اين اشكالات عبارت است از:

1. درون‌گرايي افراطي و مغفول نهادن حوزه‌هاي ارتباط خارجي انسان موجب شده است كه برخي از مكاتب عرفاني مسئوليت‌هاي اجتماعي انسان را به باد فراموشي سپرده و تهي از نگرش مثبت به مناسبات انساني و اجتماعي و قدرت، سياست، آزادي، عدالت، رهبري و ... شوند و نتوانند بين اين امور و حيات معقول و حركت انسان به سوي غايات متعالي رابطه برقرار سازند. اما در دين مبين اسلام عرفان منهاي مسئوليت، مساوي با عرفان منهاي دين و خدا است. از همين‌رو پيامبر اكرم(ص) فرمود: "من اصبح و لم يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم"12؛ "كسي كه سر از خواب بردارد و نسبت به امور مسلمانان اهتمام نورزد، مسلمان نيست."

علامه جعفري در اين‌باره مي‌نويسد: "ادعاي عرفان با بي‌اعتنايي به انسان‌ها، مساوي عرفان با بي‌اعتنايي به خداوند ذوالجلال است. زيرا عرفان و عشق به خدا با بي‌اعتنايي به نهال‌هاي باغ او و بي‌توجهي به تجليگاه او-كه همين انسان‌ها هستند- مساوي با اعراض از خداست."13

2. رياضت‌هاي دشوار، سخت‌گيري و سركوب نفس نيز يكي از اشكالات عرفان‌هاي مبتني بر فلسفه‌هاي هندي، مانوي و كلبي يوناني است.14 اين اشكال تا حدودي به آيين مسيحيت نيز سرايت كرده، تا آنجا كه برخورداري از كاميابي و التذاذ جنسي- كه يكي از نيازهاي اصيل آدمي است- مغاير با حيات معنوي و روحاني انگاشته شده و به تعبير ترور شانون15 در مسيحيت بر تجرد به مثابه آرماني والا تأكيد مي‌شود.16

اين‌گونه سخت‌گيري‌ها، سركشي و طغيان نفس را در پي خواهد آورد. مولوي- عارف و انسان‌شناس برجسته مسلمان- در اين‌باره مي‌گويد:

چون كه نفس آشفته‌تر گردد از آن

كه كني بندش به زنجير گران

در برابر اين روش شيوه غرب، جديد است كه بيش از حد بر آزادي و كامروايي نفس تأكيد مي‌ورزد؛ اما در نظام تربيتي و سلوك اسلامي هر دو شيوه مردود انگاشته شده و روشي متعادل در برابر آن دو ارائه و توصيه شده است.17

3. شريعت گريزي؛ برخي از مذاهب و مكاتب عرفاني- علي‌رغم دارا بودن وابستگي ديني- عملاً راه خود را از مسير اصلي دين و شريعت الهي جدا ساخته و بر آن پشت پا زده‌اند؛ در حالي كه روح عرفان قرار دادن همه ابعاد و اركان وجودي خويش در صراط مستقيم الهي و عبوديت مطلق و خالص پروردگار همراه با عشق و معرفت است و اين مسئله تبعيت كامل و مستمر از شريعت الهي را طلب مي‌كند.18 به عنوان مثال در روش سلوكي بوديسم19 و گروه "اك" يا "اكنكار" -كه كساني چون پال توئيچل، فيل موري متيسو، هارولدكلمپ و... مبلّغ آن هستند- احكام عبادي اهميت خود را از دست داده و چندان وقعي به آنها نهاده نمي‌شود. در عرفان مسيحي- برخلاف آموزه‌هاي حضرت عيسي(ع)- احكام شريعت مورد طرد و نفي واقع شد. "پولس" -كه دومين بنيان‌گذار مسيحيت نام گرفته است.20 با طرح اصل آزادي درون و حريت روح، به نفي شريعت پرداخت و بر آن شد كه براي رسيدن به رستگاري پيروي از شريعت و قوانين ديني لازم نيست.21 او حتي عدالت را صرفاً در گرو محض ايمان دانست و هر گونه تأثير عمل در اين زمينه را منكر شد. در عهد جديد آمده است: "اما چون يافتيم كه هيچ كس از اِعمال شريعت عادل شمرده نمي‌شود؛ بلكه به ايمان به عيسي مسيح؛ ما هم به مسيح عيسي ايمان آورديم تا از ايمان به مسيح- و نه از اعمال شريعت- عادل شمرده شويم؛ زيرا كه از اعمال شريعت هيچ بشري عادل شمرده نخواهد شد."22

در مقابل، دين مبين اسلام ايمان بدون عمل را مساوي با نفي ايمان مي‌انگارد، چنانكه پيامبر اكرم(ص) فرمود: "الايمان معرفه بالقلب، و قول باللسان و عمل بالاركان"23؛ ايمان عبارت است از شناخت در دل، گفتن به زبان و عمل به وسيله اعضا و اركان و در جاي ديگر فرمود: "الايمان و العمل اخوان شريكان في قرن، لايقبل الله احدهما الاّ بصاحبه"24؛ ايمان و عمل دو برادر هم ‌بسته به يك رشته‌اند؛ خداوند هيچ يك را بدون ديگري نمي‌پذيرد."

ثمره نگرش پيشين اباحي‌گري است و ثمره نگرش اسلامي تنظيم همه كنش‌ها و رفتارها در جهت صحيح و رساننده به سوي خدا و تصفيه ظاهر و باطن از هر آنچه رهزن راه خدا و بازدارنده از تعالي و تكامل انسان است.

امتيازات عرفان اسلامي

عرفان ناب و اصيل اسلامي از امتيازات متعددي برخوردار است؛ به طوري كه مارتين لينگز آن را امري اصيل، جهان‌شمول و منحصر به فرد مي‌داند.25 اكنون با توجه به آنچه گذشت به برخي از آنها اشاره مي‌شود.

1. جهت‌گيري دقيق، كامل و همه جانبه به سوي كمال مطلق و مبدأ و غايت هستي، يعني ذات پاك احديت.

2. ابتنا بر مباني نظري استوار، خردپذير و منطقي.

3. داراي برنامه عملي جامع، معتدل، هماهنگ با فطرت بشر و نظام تكوين، داراي لطافت، ظرافت و دقتي بي‌نظير.

4. خاستگاه الهي و اصالت ديني.

5. انگيزاننده و اميدبخش.

شرح و بسط مسائل فوق و ديگر امتيازات عرفان اسلامي مجالي فراخ مي‌طلبد.تصوف، قم: نشر معارف. ت- نصري، عبدالله، تكاپوگر انديشه‌ها (زندگي، آثار و انديشه‌هاي استاد علامه محمدتقي جعفري)، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي. ث- جعفري، محمدتقي، عرفان اسلامي، تهران: مؤسسه تدوين نشر آثار علامه جعفري. ج- الهامي.'>26

http://www.maarefmags.com/article.asp?Art=87&Hi=%CA%D5%E6%DD#Hi




 
     ورود
نام کاربری

رمز عبور

چنانچه تاکنون عضو این سایت نشده اید می توانید با تکمیل فرم مخصوص عضویت به جمع کاربران این سایت بپیوندید و از امکانات مخصوص کاربران استفاده کنید .

     پیوندهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد
· سایر مطالب نوشته شده توسط amir52


پربازدیدترین مطلب در زمینه :
معروف کرخی


     امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 2
تعداد آراء: 1


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


     انتخاب ها

 چاپ این مطلب چاپ این مطلب


"تأملي در عرفان منهاي شريعت" | ورورد به سیستم / عضویت در سایت | 1 نظر | جستجو درنظرات و پیشنهادات
این سایت در قبال مطالب طرح شده توسط کاربران هیچگونه مسئولیتی ندارد .
مسئولیت مطالب و نظرات ارائه شده بر عهده کاربر ارائه کننده مطلب می باشد .

Re: تأملي در عرفان منهاي شريعت (امتیاز : 0)
توسط میهمان در مورخه : یکشنبه، 22 اردیبهشت، 1387
ذکر لبم همیشه و هر جا سید علی جانم فدای نام قشنگت خامنه ای خسته نباشی استفاده کردیم با مطلب ( صوفیه حتماْ اقاطب کریه المنظر خود را از امامان دین بالاتر شمرده اند زیرا کدام امام روزی بجز مسجد عبادت را در مکانی خاص تجویز کرده اند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ) به روز هستم نظر خود را در مورد این مطلب بیان کنید شما لینک شدید اگر مایل به لینک بودید نام درفول فراموش نشود www.asz110.blogfa.com


[ ارسال جوابیه ]





gonabad_110@yahoo.com
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi
INP-Nuke Copyright © 2005 IranNuke Premium

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.44 ثانیه