Welcome to گناباد110!

     علامه حاج محمد تقی بهلول گنابادی


     مدیر

مهدیار خجسته نیای گنابادی


     منوی اصلی

· 
· 
· 
· 
· 

کاربران
 انجمنهای تخصصی
 صفحه شخصی
 پیغام کوتاه

کتابخانه
· صوفیه از دیدگاه حضرت پیغمبر اکرم (ص) واهلبیت (ع)
·  آشنايي با علوم اسلامي 2 نقد تصوف
· دوروس اعتقاداتي
 مزدوران انگليس بخش اول
 مزدوران انگليس بخش دوم
· مزدوران انگليس بخش سوم
· مزدوران انگليس بخش چهارم
· مزدوران انگليس بخش پنجم
· مزدوران انگليس بخش ششم
· مزدوران انگليس پيوستها
· جريان هاي فكري ايران و معاصر
·  صوفيه و دراويش در بوته نقد و تحليل
· در خانقاه بيدخت چه مي گذرد؟
· ان سوي صوفيگري
· كليات شيخ بهائي
· مناظرات و مكاتبات - بخش اول
· مناظرات و مكاتبات - بخش دوم
· مناظرات و مكاتبات - بخش سوم
· مناظرات و مكاتبات - بخش چهارم
· رازگشا بهين سخن و استوار
· موضع تشيع در برابر تصوف در طول تاريخ
·  عرفان اسلامی جلد اول (شرح جامع مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه)
· تصوف وتشیع
· نقدي جامع بر تصوّف ترجمه رسالة الاثني عشريّة فی الردّ علي الصوفيّة

 مقالات
· راز سلوكي مردان خدا
· بيداري سرمايه داري
· مقاله اي در رد تصوف
 تصوف در حيطه نقد
 اصحاب صفه
 تحليلي انتقادي از فرقه نعمت اللهيه گناباديه
· درآمدي بر تصوف
· بيو گرافي جناب آقاي نور علي تابنده:
· حضور آقاي مجذوب عليشاه و شيوخ برجسته در بيدخت
· برنده بيدخت كدام طيف هستند
· دور نماي تصوف در ايران
· رد سلاسل صوفيه
· ایا عشریه می تواند مکفی از خمس وزکات باشد؟
· در باري مذهب شاه نعمت الله ولي از كتاب ميراث تصوف
· بی معنا بودن هو121 از هو 110اشکار تر است
· آيا فرقه نعمت اللهي گنابادي, ريشه در تشيع دارند؟
· گزيده اي از كتاب سرچشمه تصوف ايران تاليف سعيد نفيسي بخش اول
· گزيده اي از كتاب سرچشمه تصوف ايران تاليف سعيد نفيسي بخش دوم
· حافظ وتصوف
· مرحوم کافی وتصوف
· فرقه سازی انگلیس در ایران در مقابل آئین آسمانی اسلام
· سلفی‌گری و تصوف؛ دو روی سکه افراط‌گرایی
· جستارى در تصوف(1)
· جستارى در تصوف(2)
· جهلة صوفيه و دراويش در بوته نقد
· خانقاه
· اندیشه نقد آموزه های صوفیه از دید گاه امام صادق (ع)
· محي‌الدين و حمله مغول
· فکر صوفی در آزمون
· از فرقه دراویش گنابادیه تا شهر دارالمومنین گناباد
· محي‌الدين و جنگ‏هاي صليبي‌ بخش اول
· صوفي گري ستيز با اسلام و دشمني با پيامبر وائمه ـ 1
· لگد زدن ملاسلطان گنابادي در سه ماه گي در شكم مادر
· محی الدین و جنگهای صلیبی (بخش دوم)
· نفوذ تصوف به تشیع
· معجزه، کرامت، کهانت
· آقای نور علی تابنده يا زيد امام حسن(ع)
· پيوند غرب وتصوف
·  گامي به سوی عرفان قرآنی- ولایی
· کودتای آرام قطب فرقه صوفی گنابادی
· اهانت سایت فرقه گنابادی به امام عصر عجل الله
· معروف کرخی در کتب ومقالات فرقه نعمت اللهی گنابادی و سئوالات ما
· استعمار و ایران
· ملامتیه در بوته نقد
· در جواب وبلاگ خور شید حق
· درآمدي‌ بر ديدگاه‌ علما نسبت‌ به‌ تصوف‌
· تأملي در عرفان منهاي شريعت
· تحلیلی از تصوف با تأکید بر فرق ذهبیه
· نقش امام صادق علیه السلام در رد جریانات تصوف
· پاسخي به توجيهات عجيب صوفيه
· اخوان‌الشیاطین و رد پای فرنگیان 1
· اخوان الشیاطین و ردپای فرنگیان 2
· اخوان الشیاطین و ردپای فرنگیان 3
· اخوان الشیاطین و ردپای فرنگیان 4
· اخوان الشیاطین و ردپای فرنگیان 5
· سامری های امت 1
· سامری های امت 2
· سامری های امت3
· سامری های امت4
· ریحانه ها زیر پا
· ریحانه ها زیر پا (۲)
· عقل، عرفان يا عاطفه؟
· بازانديشي « معنويت » در تصوف
· افشاگري هاي مهم يکي از دراويش توبه کرده؟
· آينده قطبيت وفرقه گنابادي
· تودهني محکم بچه شيعه ها به نماينده افراطي هلند
· درباره ی مكاتب عرفانی نوظهور

 اطلاعات
 معرفی به دوستان
 آمار سایت
 جستجو
 وبلاگ کاربران
 ورود به سایت

تصوف ارز نگاه علما
· نظر امام خمینی درباره تصوف
· ظر ملاصدرا درباره تصوف
· نظر ميرزاي قمي:
·  مناظره اي ايت الله آقا نجفي قوچاني صاحب كتاب سياحت شرق بايكي از دراويش گنابادي


پرسش وپاسخ
· آيا كلمة تصوّف واژه اي اسلامي است يا بعداً وارد فرهنگ اسلامي شده است؟
· رهبانيت مسيحي در پيدايش تصوف در ميان مسلمانان چه نقشي داشته اند
· آيا تصوّف قبل از اسلام وجود داشت؟
· درست است كه مذهب اهل سنت بستر مناسب براي رشد تصوف است؟
· چرا خيلي از عرفاي شيعه را كسي به عنوان صوفي نمي‌شناسد؟
· وجوه اصلي تباين اخلاق، عرفان و تصوّف چيست؟
· آيا در سير و سلوك الهي نياز به راهبر و مرشد داريم؟
· آيا تصوف با رهبانيتي كه در احاديث مردود شمرده شده است سنخيتي دارد؟
· چرا بيشتر قريب به اتفاق صوفيه مذهب اهل سنت دارند؟
· اقطاب برخي از سلسله‌ها، سني مذهب هستند اين با شيعه بودن دل‌مداران آنها چگونه سازگار است؟
· حضرت امام در اشعارش كراراً عباراتي دارند كه بيانگر اين است كه ايشان تصوف را مقبول مي دانستند مثل «همچو منصور خريدار سر دار شدم» در حالي كه منصور حلاج از بزرگان تصوف بوده اند چرا به هر شيوه اي كه مي خواهيم مطلب را رد مي كنيم لطفاً توضيح دهيد؟
· در كتاب دكتر يزدي (آشنايي با علوم قرآني) در صفحه 122 چنين جمله‌اي نوشته شده صوفيه تندرو نظير ابن عربي نيز طرفدار تأويلات نامستند و بي‌محابا هستند... و در نامة تاريخي امام (ره) به گورباچف امام وي را به كتابهاي ابن عربي جهت آشنايي با اسلام سوق مي‌دهند و اين چگونه توجيهي دارد، آيا امام (ره) اشتباه كرده‌اند يا حرف كتاب صحيح نيست يا...؟
· آيا در تاريخ مي‌توان از يك درويش، قطب، مرشد، صوفي و... نام برد كه باري از دوش مردم يك جامعه برداشته باشند؟
· آيا واقعاً عده‌اي از اصحاب پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ صوفي بودند؟
· آيا عشق كه ركن اصلي تصوف است با عقل سازگار است؟
· آيا مكتب تصوف قائل به پلوراليسم ديني است؟
· آيا گفته‌هاي قطب و مرشد مي‌تواند حجت شرعي باشد؟
· اگر تشيع عبارت است از قبول ولايت پس مترادف با تصوف است؟
· چرا حلول و اتحاد كه بطلانش بر كسي پوشيده نيست از اركان تصوّف قرار داده شده است؟
· آيا تصوف مثل فيدئيسم افراطي عقل‌ستيز است يا عقل‌گريز؟
· آيا چون «ولي» اسم خدا است و تعطيل‌بردار نيست بعد از ائمه ـ عليهم السّلام ـ اين ولايت بايد با قطب ادامه يابد؟
· تأويلي كه صوفيه از آيات قرآن ارائه مي‌دهند با تأويل متكلمين عدليه چه فرقي دارد؟
· اگر صوفيه عقل را قبول دارند چرا پاي آن را چوبين مي‌دانند؟
· اگر برخي از صوفيه كه ادعاي تشيع مي‌كنند راست مي‌گويند چرا اقطاب سني دارند؟
· اگر رياضت‌هاي مورد ادعاي صوفيه راهبر بودند چرا در اسلام به آنها توصيه نشده است؟
· چه نقدهاي كلي بر فرقه تصوف وارد است؟
· اگر عشق مفهوم معنوي دارد چرا صوفيه در عمل آن را به امور مادي و حتي جنسي منطبق مي‎كنند؟
· اگر غنا حرام است چرا صوفيه آن را يكي از اركان مرام خود قرار داده‌اند؟
· آيا مي‌توان گفت كه تصوف همان مفهوم زهد در فرهنگ اسلامي را دارد؟
· آيا شعر«پس به هر دوري وليّي قائم است تا قيامت آزمايش دائم است»دلالت بر جدائي تشيع از تصوف نمي‌كند؟
· چرا بيشتر قريب به اتفاق صوفيه مذهب اهل سنت دارند؟
· بزرگان فرقه صوفيه (فرقه علي شاه) حالات روحي و عرفاني عجيبي دارند، اگر اين فرقه‌ها از نظر اسلام ردّ بود نبايد چنين حالاتي به آنها از طرف خدا اعطاء مي‌شد؟
· چرا بزرگان اصحاب ائمه گرايشي به تصوف نداشتند؟
· صوفي با عارف و زاهد و درويش چه فرقي دارد كه نام خود را صوفي نهاده است؟
· تلقي احاديث از تصوف چيست؟
· چگونه است كه تصوف با همه فرقه‌هاي كلامي سازگاري دارد و در هر كجا باشند خود را تابع فرقه‌ كلامي مردم آن منطقه معرفي مي‌كنند؟

نظر مراجع تقليد
· نظرايت الله موسوي ار دبيلي
· نظر ايت الله شاهرودي
· نظر مراجع ديگر
· ايت الله نوري همداني
· نظر ساير مراجع تقليد

فیلم
· فیلمهای از دراویش گنابادی


     جستجو



     پیشنهادات و انتقادات
پیامهای گذشته   
 

 

پاسخي به توجيهات عجيب صوفيه



قم- جواد محرابي

 

دكتر شهرام پازوكي از تئوري پرداز هاي فرقه صوفي نعمت اللهي گنابادي در مصاحبه اي با هفته نامه شهروند امروز مورخ 18/9/86 ضمن دفاع از تصوف به تحريف حقايق وواقعيات پرداخته وسعي نموده فقها را عامل درگيري با متصوفه معرفي كند. در اين نوشته سعي در بررسي نظرات ايشان دارم:

 

1-ايشان در ابتدا سعي كرده است مخالفت تشيع با تصوف را نزاع فقها با صوفيه معرفي كند وبا زيركي تمام تاريخ شروع اين نزاع را از عصر صفويه به بعد بداند.

 

وي مي گويد: «اين نزاع از اواسط دوره صفويه آغاز مي‌شود و عمدتا دليل سياسي داشته است. اين وضعيت تاكنون ادامه داشته است البته به‌شدت و ضعف.»

 

خدمت ايشان بايد متذكر شوم كه به عنوان يك استاد دانشگاه نبايد براي دفاع از فرقه خود حقايق را وارونه جلوه دهند.

 

مخالفت تشيع با تصوف مربوط به عصر صفويه نيست بلكه به عصر ائمه اطهار صلوات الله عليهم بر مي گردد.

 

از همان آغاز تصوف، ائمه بزرگوار شيعه به عنوان انسان كامل و جانشين رسول خدا، ضمن نفي تصوف با سران ومؤسسين آن به مخالفت جدي پرداختند.

 

امام صادق عليه السلام در مورد ابوهاشم كوفي (اولين صوفي) مي فرمايند: «انه كان فاسد العقيده جدا وهو الذي ابتدع مذهبا يقال له التصوف وجعله مفرا لعقيدته الخبيثه: همانا ابوهاشم كسي است كه جدا فاسد العقيده است و او همان است كه مذهبي را بدعت نهاد كه تصوف ناميده مي شود وآنرا محل فراري براي عقيده خبيث خودش قرار داد» (1)

 

به تبعيت از پيشوايان معصوم خود، فقهاي شيعه (كه در زمان غيبت ائمه مسئوليت سرپرستي شيعه را به عهده دارند ) به مخالفت با تصوف پرداخته و معمولاً در كتب خود، بخشي را به نقد تصوف اختصاص مي دادند.

 

به دليل اين مخالفتها، تصوف تا عصر صفویه نتوانست نفوذ زيادي در تشيع داشته باشد و حتي يك فرقه صوفي شيعه بوجود نيامد.

 

پس از آنكه شيخ صفي الدين اردبيلي در جواني شيعه شد، انديشه هاي صوفيانه خود را در قالب فرقه اي صوفي  با مذهب شيعه گسترش داد.

 

بعدها نواده او شاه اسماعيل صفوي با بسيج شيعيان وصوفيان قيام كرد و توانست حكومتي را تشكيل دهد كه دو ركن داشت.


دکتر زرین کوب می گوید: «صفویه در عین اینکه تشیع را رکن عمده دولت خویش ساختند، تصوف را رکن دیگر آن تلقی کردند و در نهضت انقلابی آنان بود که تصوف و تشیع بهم امتزاج یافت.» (2)

 

هر چند افراط گريهاي متصوفه باعث شد كه شاه عباس صفوي به قلع وقمع صوفيه پرداخته تا جاييكه بسياري از فرقه هاي صوفيه ايران را ترك كردند.

 

2- نامبرده سعي دارد درگيري دو فرقه صوفي صفوي و نعمت اللهي را كتمان كرده و گناه اين برخورد شاه عباس را، گردن فقهاي شيعه بياندازد. وي مي گويد: «در دوره صفويه گروهي از فقها از جبل‌عامل به ايران مي‌آيند كه نگرش خاصي به اسلام براساس تاكيد بسيار بر ظواهر فقهي داشتند»

 

در جواب ايشان بايد عرض كنم به دليل اينكه صدها فرقه از دل تصوف بيرون آمد و چون قطب و رهبر صوفيان را امام وقت مي دانند، لذا هر فرقه سعي دارد فقط خود را اثبات نموده و بقيه سلاسل را جعلي جلوه دهد. از اینرو، معمولاً يكديگر را نفي كرده و در برخي برهه ها، حتي به درگيري فيزيكي نيز پرداخته اند.

 

طبیعی است صوفيان صفوي تاب تحمل صوفيان ديگر را نداشته و با آنها برخورد نمودند.

 

هر چند در فرقه هاي صوفي امروز، سعي دارند اين مساله را كتمان كنند اما به هر حال اين يك واقعيت تاريخي است.

 

البته ما منكر مخالفت فقها وعلماي بزرگ آن وقت با تصوف نيستيم چراكه اين مشي ائمه تشيع بوده است ولي اینکه چرا ايشان سعي دارد علماي جبل عاملي را كه يكي از آنها شيخ بهائي است، انسانهاي ظاهربين بداند در تعجبم

 

3.ايشان در عبارات خود بارها سعي مي كند عرفا و فقهاي بزرگ شيعه را منسوب به تصوف كند و شخصيتهايي مانند ملاصدرا، ملا محسن فيض و شيخ بهائي را به تصوف منتسب كرده تا بتواند مويدي براي تصوف بياورد.

 

وي مي گويد: «بازي با دو لفظ "عرفان" و "تصوف" در دو، سه دهه گذشته به برخي دلايل باب شده است. سابقاً كسي نمي‌گفت ملاصدرا عارف است، پس محترم است و فلان شيخ صوفي، صوفي است، پس نامحترم است! همه اينها را مي‌گفتند اهل تصوف هستند.»

 

اين كار ايشان خيلي عجيب نيست چراكه معمولاً عادت صوفيان همين است و در طول تاريخ سعي كرده اند بزرگان اين سرزمين را به خود منسوب كنند.

 

در مورد اين اتهامات نيز بايد عرض كنم كه همه اين بزرگواران رديه هايي بر تصوف دارند.

 

امام خميني رحمت الله عليه در مورد اتهام تصوف به جناب صدر المتالهين (ملا صدرا) مي فرمايند:

 

«جناب صدر المتالهین را  که سرآمد اهل توحید است، زندیق می خوانیم و از هیچ گونه توهینی در باره او دریغ نمی کنیم. از تمام کتاب های آن بزرگوار، مختصر میلی به مسلک تصوف ظاهر نشود -بلکه کتاب کسر اصنام الجاهلیة فی الرد علی الصوفیة نوشته- (با این حال) او را صوفی بحت (محض) می خوانیم. (و او را جزو) کسانیکه معلوم الحال هستند و به لسان خدا و رسول خدا، صلی الله علیه و آله، ملعون اند می گذاریم.» (3)

 

ساحت عرفان شيعه نيز از حمايت از تصوف مبراست.عرفاي بزرگي همچون امام خميني، علامه طباطبائي، آيت الله شاه آبادي، مهدي الهي قمشه اي و...جزء مخالفين تصوف بوده اند.

 

علامه طباطبايي رحمت الله عليه مي فرمايند: «صوفيه براى سير و سلوک، آداب و رسوم خاصى را که در شريعت وجود نداشت، به وجود آوردند و راه‌هاى جديدى را پيوسته به آن افزوده و شرع را کنار گذاشتند. تا اينکه به جايى رسيدند که شريعت را در يک طرف ديگر قرار دادند و کارشان به جايى رسيد که در محرمات غوطه‌ور شدند و و اجبات را ترک کردند و در آخر منتهى به تکدى و استعمال بنگ و افيون شدند که اين حالت، آخرين حالت تصوف است که مقام فنا ناميده مى‌شود.» (4)

 

و حضرت امام خميني نيز در چهل حديث، باب كبر، حديث چهارم، بعد از بحثي در مورد حكيم و عارف می فرمايند: «آن كه خود را مرشد و هادي خلايق مي داند و در مسند دستگيري و تصوف قرار گرفته ...اصطلاحات اين دو دسته (عارف و حکیم) را به سرقت برده و سر و صورتي به متاع بازار خود داده و دل بندگان خدا را از حق منصرف و مجذوب به خود نموده و آن بيچاره صاف و بي آلايش را به علماء و ساير مردم بدبين نموده، براي رواج بازار خود، فهميده يا نفهميده، پاره اي از اصطلاحات جاذب را به خورد عوام بيچاره داده و گمان كرده به لفظ «مجذوب علي شاه» يا «محبوب علي شاه» حال جذبه و حب دست مي دهد.

 

امام(ره)در ادامه می فرماید: اي طالب دنيا و اي دزد مفاهيم، اين كار تو هم اينقدر كبر و افتخار ندارد. بيچاره ازتنگي حوصله وكوچكي كله، گاهي خودش هم بازي خورده، خود را داراي مقامي دانسته، حب نفس و دنيا به مفاهيم مسروقه و اضافات واعتبارات، پيوند شده، یك وليده ناهنجاري پيدا شده، و از انضمام اينها يك معجون عجيبي و اخلوطه غريبه اي فراهم شده و خود را با اين همه عيب، مرشد خلايق و هادي نجات امت و داراي سر شريعت دانسته، بلكه وقاحت را گاهي از حد گذرانده، داراي مقام ولايت كليه دانسته، اين نيز از كمي استعداد و قابليت و تنگي سينه و ضيق قلب است»

 

4- ايشان در پاسخ به سوالي در مورد روايات رد تصوف مي گويد: «بايد اين روايات و احاديث بررسي شود. اگر شما احاديث و روايتي داريد بر رد تصوف، از آن طرف احاديثي هم در اثبات تصوف داريد.»

 

عجيب است كه يك استاد دانشگاه اينگونه بحث مي كند. روايات رد تصوف بارها توسط علماي بزرگ شيعه بررسي و در كتب معتبر شيعه مطرح شده اند.

 

شايد برخي از آنها ضعف سندي داشته باشند ولي تعدادي نيز صحيح السند و مورد استناد بزرگان شيعه است.

 

علمائي همچون شيخ طوسي، شيخ مفيد، علامه مجلسي، مقدس اردبيلي و شيخ حرّ عاملي در آثار خود اين روايات را نقل و بدانها استناد كرده اند.

 

ايشان با زيركي تمام سعي دارد منشا احاديث را كتاب حديقة الشيعه مرحوم مقدس اردبيلي بداند و مثل بزرگان ديگر صوفيه در نويسنده آن تشكيك كرده و مي گويد: «به عنوان مثال اكثر محققين شيعه معتقدند كه كتاب حديقة‌الشيعه يا تمام آن از آن "مقدس اردبيلي" نيست و يا آن بخش مربوط به تصوف نيست و جعلي است. اين ادعا نه از سوي بزرگان صوفيه بلكه از سوي بزرگان شيعه نيز مطرح شده است.»

 

در جواب ايشان بايد عرض كنم كه هر چند بدون مدرك سخن گفته اند اما علماي بزرگي اين كتاب را از مقدس اردبيلي مي دانند. شيخ حر عاملي صاحب كتاب ارزشمند وسائل الشيعه ومرحوم شيخ عباس قمي رحمهما الله، هر دو اين كتاب را از مقدس اردبيلي دانسته و از آن مطلب نقل كرده اند. اولين بار كساني همچون معصومعليشاه صاحب طرائق و مست عليشاه صاحب بستان السياحة، سعي كردند اين مطلب را القا كنند كه اين كتاب از مقدس اردبيلي نيست.

 

اما بر فرض كه ادعاي غير مستند ايشان را بپذيريم، بايد عرض كنم كه در كتب بسياري از علماي شيعه، قبل و بعد از مقدس اردبيلي، اين روايات آمده است. مثلاً
اصول كافي شيخ طوسي، اثني عشريه و وسائل الشيعه شيخ حرعاملي، بحار الانوار مجلسي و سفينه البحار شيخ عباس قمي.

 

ايشان در ادامه مي گويد: «همچنين در برخي از اين روايات طريقه تفكر صوفيه رد نمي‌شود، بلكه عده‌اي بودند كه در آن زمان به صوفي مشهور بودند، آنها رد مي‌شوند»

 

خوب است كه ايشان گفته اند در برخي روايات. اما بايد عرض كنم كه بسياري از روايات رد صوفيه بصورت مطلق آورده شده و صوفيان را انكار كرده است.

 

اما براي پاسخ ايشان روايتي از امام هادي عليه السلام مي آورم كه هم صوفيان و هم طريقه ايشان مورد نفي قرار گرفته است.

 

امام مي فرمايند: «الصوفية كلهم من مخالفينا و طريقتهم مُغايرة لطريقتنا و إن هم إلاّ نصاري و مجوس هذه الامّة اُولئك الذين يجهدون في إطفاءنور الله والله يُتمُّ نوره و لو كره الكافرون». (5)

همه صوفیان مخالف ما هستند و طريقه آنها باطل و برخلاف طريقه ماست و اين گروه نصاري و مجوس اين امت هستند و آنان سعي در خاموش كردن نور خدا (محو اسلام) مي كنند و خداوند نور خود را تمام مي كند اگر چه كافران خوش ندارند.»

 

در ضمن در مورد 4 روايتي كه آقايان در تأييد تصوف مي آورند، بايد عرض كنم كه هيچ كدام از علماي حديث شناس شيعه اين روايات را تاييد نكرده و آنها را ساخته صوفيه مي دانند و در كتب معتبر شيعي اثري از آنها نيست.

 

5-ايشان در ادامه براي اثبات حقانيت تصوف مي گويد: «اما مهم‌تر از همه اينها اينكه مشايخ سلسله‌هاي صوفيه اصرار دارند خود را به ائمه برسانند.»

 

اين ادعاي ايشان، مؤيد نظر ماست كه چون بزرگان تشيع مخالف تصوف بوده اند و صوفيان هميشه از اين مساله نگران بوده اند، براي مشروعيت بخشيدن به خود اين مسأله انتساب را درست كرده اند و مدعي شده اند كه ائمه، ولايت خود را به ايشان تفويض كرده اند.

 

هر چند برخي ازبزرگان فرقه صوفي گنابادي پارا فراتر نهاده و در فصلنامه عرفان ایران ارگان رسمی خود مي نویسند: «اعتقاد به وجود امام به عنوان قطب عالم امکان با مفهوم قطب در تصوف تقریبا یکسان است.» (6) به زبان ساده تر اینکه آنها قطب خود را امام وقت می دانند.

 

و بعد مدعي مي شوند: «قطب وامام هر دو مظهر یک حقیقت ودارای یک معنا واشاره به یک شخص است.» (7)

 

اكثر فرقه ها، كرسي نامه ساخته اند و اقطاب آنها، ولايت خود را ناشي از حكم ائمه مي دانند و اين در حاليست كه هيچ سندي براي چنين امر مهمي ارائه نمي كنند و آن را جزء اسرار ائمه مي دانند. مثلاً همه شعبه هاي فرقه نعمت اللهي در ايران خود را به نعمت الله ولي رسانده و سعي دارند از طريق او به ائمه برسند.

 

كرسي نامه اين فرقه، نهايتاً به شخصي بنام معروف بن فيروزان كرخي مي رسد كه مدعي هستند امام رضا عليه السلام به او ولايت داده است. ولي مي بينيم كه نعمت الله ولي پس از شمردن اقطاب قبل از خود، سلسله سند خود را اينگونه معرفي مي كند.

 

شيخ معروف را نكو ميدان           شيخ داوود طائيش ميخوان
او ز موسی جواز احسان یافت         کفر بگذاشت نور ایمان یافت

 

(حال موسی کیست خدا می داند)

 

پير او هم حبيب محبوبست           عجمي طالب است ومطلوب است
پير بصري ابولحسن باشد            شيخ شيخان انجمن باشد
يافت او صحبت علي ولي           گشت منظور بندگي علي
خرقه او هم از رسول خداست      اين چنين خرقه اي لطيف كراست (8)

 

اصلاً در اين انتساب نامي از امام رضا عليه السلام برده نشده است و فقط موسي نامي ذكر شده كه معلوم نيست كيست و قبل از او هم به جاي ائمه قبل از امام رضا عليه السلام داوود طائي، حبيب عجمي وحسن بصري آمده و بعد حكم او را به امير مومنان منتسب نموده اند.

 

وجاي تعجب است كه امير مومنان ولايت خود را به حسن بصري بدهد كه مخالف ائمه است و در رد وي رواياتي وارد شده است.

 

به هر حال، اين داستان كرسي نامه و سند ولايت نيز از ساخته هاي قرون بعد توسط صوفيه است كه هنوز نيز با هم اختلافات فراواني دارند.

 

از همه مهمتر اينكه سعي دارند خود را شيعه واقعي ناميده و تصوف را عين تشيع بدانند، در حاليكه در سلسله سند نعمت الله ولي، جز امير مؤمنان نامي از ائمه ديگر آورده نشده است.

 

6- ايشان در باره مسأله تقليد صوفيان مدعي شده اند كه: «پيروان تصوف از مراجع، تقليد مي‌كنند. جزء تعاليم دراويش اين است كه بايد درويش در فروع از يك فقيه تقليد كند. منتها فقيهي كه واجد شرايط مذكور چهارگانه در روايت مشهور مروي از معصوم باشد. اين مسئله تقليد هم پس از انقلاب گفته نشده است، بلكه پيش از انقلاب هم دراويش اين اعتقاد را داشتند»

 

جاي سئوال اينجاست كه اكثر فقهاي بنام شيعه مخالف درويشي بوده اند و امروزه نيز مراجع بزرگواري چون حضرات آيات خامنه اي، بهجت، صافي گلپايگاني، مكارم شيرازي، سيستاني و... حفظهم الله، ضمن مخالفت با تصوف، حضور در مجالس آنهارا جايز نمي دانند.

 

اين چگونه مقلدي است كه سخن مرجع خود را نمي پذيرد. كاش آقاي پازوكي، حداقل نام يكي از مراجعي را كه از وي تقليد مي كنند، مي آورد تا تكليف مشخص شود.

 

آيا اين جز شعاري براي جذب عوام ودفع شبهه مخالفت تشيع وتصوف نيست؟

 

به هر حال اميدوارم نسل جوان امروز، مراقب وعده هاي دروغ متصوفه باشند وبدانند كه دامن عرفان شيعي از اتهام تاييد تصوف مبراست وبا خودسازي و تهذيب نفس منتظر ظهور امام عصر ارواحنا له الفدا باشيم كه حافظ صوفي ستيز مي گويد:

 

کجاست صوفی دجال فعل ملحد شکل           بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید

 

پي نوشتها:

 

1- اثني عشريه ص 22

 

2- دنباله جستجو در تصوف ایران ص 230

 

3- چهل حدیث ، حدیث ۲۸ ، ص ۴۵۶ ، ناشر موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی چاپ تابستان ۸۰

 

4- تفسيرالميزان، ج5، ص 282، قم‌:‌انتشارات موسسه نشر اسلامي، بى‌تا

 

5- سفينه البحار.جلد 2 ص 58

 

6- عرفان ایران ش۷ ص ۳۳

 

7- عرفان ایران ش ۷ ص۳۴

 

8- مثنوي 71 ص661 ديوان شاه نعمت الله ولي

http://www.rajanews.com/News/?20247




 
     ورود
نام کاربری

رمز عبور

چنانچه تاکنون عضو این سایت نشده اید می توانید با تکمیل فرم مخصوص عضویت به جمع کاربران این سایت بپیوندید و از امکانات مخصوص کاربران استفاده کنید .

     پیوندهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد
· سایر مطالب نوشته شده توسط amir52


پربازدیدترین مطلب در زمینه :
معروف کرخی


     امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 0
تعداد آراء: 0

لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


     انتخاب ها

 چاپ این مطلب چاپ این مطلب


"" | ورورد به سیستم / عضویت در سایت | 0 نظر شما چیست؟
این سایت در قبال مطالب طرح شده توسط کاربران هیچگونه مسئولیتی ندارد .
مسئولیت مطالب و نظرات ارائه شده بر عهده کاربر ارائه کننده مطلب می باشد .




gonabad_110@yahoo.com
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi
INP-Nuke Copyright © 2005 IranNuke Premium

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.42 ثانیه