Welcome to گناباد110!

     علامه حاج محمد تقی بهلول گنابادی


     مدیر

مهدیار خجسته نیای گنابادی


     منوی اصلی

· 
· 
· 
· 
· 

کاربران
 انجمنهای تخصصی
 صفحه شخصی
 پیغام کوتاه

کتابخانه
· صوفیه از دیدگاه حضرت پیغمبر اکرم (ص) واهلبیت (ع)
·  آشنايي با علوم اسلامي 2 نقد تصوف
· دوروس اعتقاداتي
 مزدوران انگليس بخش اول
 مزدوران انگليس بخش دوم
· مزدوران انگليس بخش سوم
· مزدوران انگليس بخش چهارم
· مزدوران انگليس بخش پنجم
· مزدوران انگليس بخش ششم
· مزدوران انگليس پيوستها
· جريان هاي فكري ايران و معاصر
·  صوفيه و دراويش در بوته نقد و تحليل
· در خانقاه بيدخت چه مي گذرد؟
· ان سوي صوفيگري
· كليات شيخ بهائي
· مناظرات و مكاتبات - بخش اول
· مناظرات و مكاتبات - بخش دوم
· مناظرات و مكاتبات - بخش سوم
· مناظرات و مكاتبات - بخش چهارم
· رازگشا بهين سخن و استوار
· موضع تشيع در برابر تصوف در طول تاريخ
·  عرفان اسلامی جلد اول (شرح جامع مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه)
· تصوف وتشیع
· نقدي جامع بر تصوّف ترجمه رسالة الاثني عشريّة فی الردّ علي الصوفيّة

 مقالات
· راز سلوكي مردان خدا
· بيداري سرمايه داري
· مقاله اي در رد تصوف
 تصوف در حيطه نقد
 اصحاب صفه
 تحليلي انتقادي از فرقه نعمت اللهيه گناباديه
· درآمدي بر تصوف
· بيو گرافي جناب آقاي نور علي تابنده:
· حضور آقاي مجذوب عليشاه و شيوخ برجسته در بيدخت
· برنده بيدخت كدام طيف هستند
· دور نماي تصوف در ايران
· رد سلاسل صوفيه
· ایا عشریه می تواند مکفی از خمس وزکات باشد؟
· در باري مذهب شاه نعمت الله ولي از كتاب ميراث تصوف
· بی معنا بودن هو121 از هو 110اشکار تر است
· آيا فرقه نعمت اللهي گنابادي, ريشه در تشيع دارند؟
· گزيده اي از كتاب سرچشمه تصوف ايران تاليف سعيد نفيسي بخش اول
· گزيده اي از كتاب سرچشمه تصوف ايران تاليف سعيد نفيسي بخش دوم
· حافظ وتصوف
· مرحوم کافی وتصوف
· فرقه سازی انگلیس در ایران در مقابل آئین آسمانی اسلام
· سلفی‌گری و تصوف؛ دو روی سکه افراط‌گرایی
· جستارى در تصوف(1)
· جستارى در تصوف(2)
· جهلة صوفيه و دراويش در بوته نقد
· خانقاه
· اندیشه نقد آموزه های صوفیه از دید گاه امام صادق (ع)
· محي‌الدين و حمله مغول
· فکر صوفی در آزمون
· از فرقه دراویش گنابادیه تا شهر دارالمومنین گناباد
· محي‌الدين و جنگ‏هاي صليبي‌ بخش اول
· صوفي گري ستيز با اسلام و دشمني با پيامبر وائمه ـ 1
· لگد زدن ملاسلطان گنابادي در سه ماه گي در شكم مادر
· محی الدین و جنگهای صلیبی (بخش دوم)
· نفوذ تصوف به تشیع
· معجزه، کرامت، کهانت
· آقای نور علی تابنده يا زيد امام حسن(ع)
· پيوند غرب وتصوف
·  گامي به سوی عرفان قرآنی- ولایی
· کودتای آرام قطب فرقه صوفی گنابادی
· اهانت سایت فرقه گنابادی به امام عصر عجل الله
· معروف کرخی در کتب ومقالات فرقه نعمت اللهی گنابادی و سئوالات ما
· استعمار و ایران
· ملامتیه در بوته نقد
· در جواب وبلاگ خور شید حق
· درآمدي‌ بر ديدگاه‌ علما نسبت‌ به‌ تصوف‌
· تأملي در عرفان منهاي شريعت
· تحلیلی از تصوف با تأکید بر فرق ذهبیه
· نقش امام صادق علیه السلام در رد جریانات تصوف
· پاسخي به توجيهات عجيب صوفيه
· اخوان‌الشیاطین و رد پای فرنگیان 1
· اخوان الشیاطین و ردپای فرنگیان 2
· اخوان الشیاطین و ردپای فرنگیان 3
· اخوان الشیاطین و ردپای فرنگیان 4
· اخوان الشیاطین و ردپای فرنگیان 5
· سامری های امت 1
· سامری های امت 2
· سامری های امت3
· سامری های امت4
· ریحانه ها زیر پا
· ریحانه ها زیر پا (۲)
· عقل، عرفان يا عاطفه؟
· بازانديشي « معنويت » در تصوف
· افشاگري هاي مهم يکي از دراويش توبه کرده؟
· آينده قطبيت وفرقه گنابادي
· تودهني محکم بچه شيعه ها به نماينده افراطي هلند
· درباره ی مكاتب عرفانی نوظهور
· در جست‌وجوي بهشت شدّاد 1
· در جستجوی بهشت شداد 2
· ولایت‌پذیری یا خودمحوری 1
· ولایت‌پذیری یا خودمحوری 2
· نقد عرفانهای دروغین در گفتگو با دكتر یثربی

 اطلاعات
 معرفی به دوستان
 آمار سایت
 جستجو
 وبلاگ کاربران
 ورود به سایت

تصوف ارز نگاه علما
· نظر امام خمینی درباره تصوف
· ظر ملاصدرا درباره تصوف
· نظر ميرزاي قمي:
·  مناظره اي ايت الله آقا نجفي قوچاني صاحب كتاب سياحت شرق بايكي از دراويش گنابادي


پرسش وپاسخ
· آيا كلمة تصوّف واژه اي اسلامي است يا بعداً وارد فرهنگ اسلامي شده است؟
· رهبانيت مسيحي در پيدايش تصوف در ميان مسلمانان چه نقشي داشته اند
· آيا تصوّف قبل از اسلام وجود داشت؟
· درست است كه مذهب اهل سنت بستر مناسب براي رشد تصوف است؟
· چرا خيلي از عرفاي شيعه را كسي به عنوان صوفي نمي‌شناسد؟
· وجوه اصلي تباين اخلاق، عرفان و تصوّف چيست؟
· آيا در سير و سلوك الهي نياز به راهبر و مرشد داريم؟
· آيا تصوف با رهبانيتي كه در احاديث مردود شمرده شده است سنخيتي دارد؟
· چرا بيشتر قريب به اتفاق صوفيه مذهب اهل سنت دارند؟
· اقطاب برخي از سلسله‌ها، سني مذهب هستند اين با شيعه بودن دل‌مداران آنها چگونه سازگار است؟
· حضرت امام در اشعارش كراراً عباراتي دارند كه بيانگر اين است كه ايشان تصوف را مقبول مي دانستند مثل «همچو منصور خريدار سر دار شدم» در حالي كه منصور حلاج از بزرگان تصوف بوده اند چرا به هر شيوه اي كه مي خواهيم مطلب را رد مي كنيم لطفاً توضيح دهيد؟
· در كتاب دكتر يزدي (آشنايي با علوم قرآني) در صفحه 122 چنين جمله‌اي نوشته شده صوفيه تندرو نظير ابن عربي نيز طرفدار تأويلات نامستند و بي‌محابا هستند... و در نامة تاريخي امام (ره) به گورباچف امام وي را به كتابهاي ابن عربي جهت آشنايي با اسلام سوق مي‌دهند و اين چگونه توجيهي دارد، آيا امام (ره) اشتباه كرده‌اند يا حرف كتاب صحيح نيست يا...؟
· آيا در تاريخ مي‌توان از يك درويش، قطب، مرشد، صوفي و... نام برد كه باري از دوش مردم يك جامعه برداشته باشند؟
· آيا واقعاً عده‌اي از اصحاب پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ صوفي بودند؟
· آيا عشق كه ركن اصلي تصوف است با عقل سازگار است؟
· آيا مكتب تصوف قائل به پلوراليسم ديني است؟
· آيا گفته‌هاي قطب و مرشد مي‌تواند حجت شرعي باشد؟
· اگر تشيع عبارت است از قبول ولايت پس مترادف با تصوف است؟
· چرا حلول و اتحاد كه بطلانش بر كسي پوشيده نيست از اركان تصوّف قرار داده شده است؟
· آيا تصوف مثل فيدئيسم افراطي عقل‌ستيز است يا عقل‌گريز؟
· آيا چون «ولي» اسم خدا است و تعطيل‌بردار نيست بعد از ائمه ـ عليهم السّلام ـ اين ولايت بايد با قطب ادامه يابد؟
· تأويلي كه صوفيه از آيات قرآن ارائه مي‌دهند با تأويل متكلمين عدليه چه فرقي دارد؟
· اگر صوفيه عقل را قبول دارند چرا پاي آن را چوبين مي‌دانند؟
· اگر برخي از صوفيه كه ادعاي تشيع مي‌كنند راست مي‌گويند چرا اقطاب سني دارند؟
· اگر رياضت‌هاي مورد ادعاي صوفيه راهبر بودند چرا در اسلام به آنها توصيه نشده است؟
· چه نقدهاي كلي بر فرقه تصوف وارد است؟
· اگر عشق مفهوم معنوي دارد چرا صوفيه در عمل آن را به امور مادي و حتي جنسي منطبق مي‎كنند؟
· اگر غنا حرام است چرا صوفيه آن را يكي از اركان مرام خود قرار داده‌اند؟
· آيا مي‌توان گفت كه تصوف همان مفهوم زهد در فرهنگ اسلامي را دارد؟
· آيا شعر«پس به هر دوري وليّي قائم است تا قيامت آزمايش دائم است»دلالت بر جدائي تشيع از تصوف نمي‌كند؟
· چرا بيشتر قريب به اتفاق صوفيه مذهب اهل سنت دارند؟
· بزرگان فرقه صوفيه (فرقه علي شاه) حالات روحي و عرفاني عجيبي دارند، اگر اين فرقه‌ها از نظر اسلام ردّ بود نبايد چنين حالاتي به آنها از طرف خدا اعطاء مي‌شد؟
· چرا بزرگان اصحاب ائمه گرايشي به تصوف نداشتند؟
· صوفي با عارف و زاهد و درويش چه فرقي دارد كه نام خود را صوفي نهاده است؟
· تلقي احاديث از تصوف چيست؟
· چگونه است كه تصوف با همه فرقه‌هاي كلامي سازگاري دارد و در هر كجا باشند خود را تابع فرقه‌ كلامي مردم آن منطقه معرفي مي‌كنند؟

نظر مراجع تقليد
· نظرايت الله موسوي ار دبيلي
· نظر ايت الله شاهرودي
· نظر مراجع ديگر
· ايت الله نوري همداني
· نظر ساير مراجع تقليد

فیلم
· فیلمهای از دراویش گنابادی


     جستجو



     پیشنهادات و انتقادات
پیامهای گذشته   
 

درباري مذهب شاه نعمت الله ولي





كتاب ميراث تصوف ج 1 ويراسته ي دكتر لئوردلويزن ترجمه دكتر مجدالدين كيواني

درباري مذهب شاه نعمت الله ولي ص471

 

 

 

شاه نعمت الله ولي: بنيان گذار طريقت نعمت اللهي

تري گراهام[1]

شيخ متنفّذ صوفي شاه نعمت الله ولي (731 – 834/1330 – 1431) به بزرگ ترين امير زمان،‌تيمور لنگ، گفت:

ملك من عالمي است بي پايان               وان تو از ختاست تا شيراز

سيد نورالدين نعمت الله كرماني،‌مشهور به شاه نعمت الله ولي، كه در 731/1331 از پري عرب (به واسطه نوزده نسل، زاده رسول الله) و مادري ايراني در حلب متولد شد، در پنج سالگي زماني با تصوف آشنايي پيدا كرد كه پدر درويشش، ميرعبدالله، او را به جمعي از صوفيه برد. بذري كه در آن سنّ جواني پاشيده شد رفته رفته به نهال شوقي درآمد كه به دست شيخي كامل هدايت شد. حلب مركز مكتب وحدت وجود ابن عربي بود،‌بنابراين شاه نعمت الله در موقعيت بسيار مناسبي قرار گرفت تا از تحصيلاتي بهره مند شود كه نه تنها شامل علوم سنتي، بلكه حاوي عناصري از حكمت محيي الدين ابن عربي (د. 639 / 1240) بود؛ ابن عربي در حلب رحل اقامت افكنده بود،‌و مدفنش در آنجا تا به امروز زيارتگاه دوستداران اوست.

شاه نعمت الله براي تحصيلات بيشتر در علوم ديني به شيراز رفت، شهري كه در آن زمان از مراكز تدريس فقه شافعي و ديگر مذاهب سنّي بود…….

 ………بدين دليل، تيمور نسبت به فشار از سوي صوفيان درباري كه خواهان اتخاذ تصميماتي بر ضد معترضين به چاپلوسي بودند، حساس و تأثيرپذير بود، و گر چه مايل بود كه در رفتارش با مشايخ مستقل از دربار عفو و اعتدال نشان دهد، غالباً وقتي فرياد اعتراض بلندتر از آن بود كه بشود ناديده گرفت، مجبور مي شد بر ضد آنان اقداماتي بكند. اين وضعيت يقيناً در مورد هر دو سيد، شاه نعمت الله ولي و سيد علي همداني پيش آمد. در واقع، همين پيوند خانوادگي با پيامبر ـ كانون اصلي احترام و شيفتگي شيعيان ـ بود كه ادعاهاي عيب گويان اين دو شيخ را تقويت مي كرد. اين عيب گويان وابسته به دربار تيمور مدعي بودند كه فعاليتهاي دو سيد ياد شده بعدي سياسي دارد. در صورتي كه نه تنها هيچ يك از اين دو نفر ذره اي حب رفعت و شهوت دنيايي نداشتند، بلكه هر دو آنها آموزش و پرورشي كاملاً سني ديده بودند. آنان به قدري كه بايد از آرمان علي طلبي شيعيان دور باشند، دور بودند: شاه نعمت الله از نظر وابستگي فقهي حنفي بود، و اين براي كسي كه از سوريه مي آمد در خور بود، گر چه (به عنوان شخصي كه در شيراز تحصيل كرده بود) با شيعيان نيز همدردي داشت‎؛ سيد علي همداني به مذهب فقه شافعي تعلق داشت و اين براي بومي مشرق ايران قبل از دوران صفوي معمولي بود . در اينجا، اظهار نظر كوتاهي دربارة انتساب فقهي شاه نعمت الله بمورد اژان اوين، در مقدمه خود بر چاپ اولياء نامه هاي شاه نعمت الله، وي را با اطمينان تمام در حلقه هاي سني شيراز جاي مي دهد، و بر اهميت كرسي ولايت فارس «به عنوان قلمرو ادبيات ديني [يعني حنفي و شافعي] در محيط فكري عصر مغول و تيموري تأكيد مي ورزد. اوين پژوهش بيشتر را در مورد سوابق شاه نعمت الله در حوزة انديشه و حكمت الهي ضرور مي داند و مي گويد:

در اين مورد خاص كه مدّ نظر ماست،‌به منظور درك تازگي انديشه نعمت الله و انعكاسهايي كه احياناً داشته است، بايد از حال و هواي زندگي در مدارس شيراز، كه وي به دوران جواني و تا پيش از ديدار با يافعي و انتخاب وي به عنوان مرشد، در آنها رفت و آمد مي كرده است،‌شناختي حاصل كنيم .

ذكر اين مطلب لازم به نظر نمي رسد كه اگر يك شهر در ايران زمان شاه نعمت الله با اسلام سنّي ارتباط داشت آن شهر شيراز بود.، يعني موطن فقيه مشهور شافعي ابواسحق فيروزآبادي (د. 476/1083) بنيان گذار و رئيس مدرسه نظاميه بغداد (تأسيس: 459/1067) كه با همان صلاحيتي كه در باب فقه شافعي مي نوشت در فقه حنفي هم تأليف مي كرد، اگر نگوييم كه بر فضيلت شيراز در هر دو مذهب تأكيد مي كرد؛ بنابراين شاه نعمت الله محققاً مهر تأييد خود را بر اسلام سنّي، براي سده هاي بعدي تا زمان سلطه صفويه ، به جاي نهاد.

از جمله نخستين آموزگاران شاه نعمت الله در علوم ديني و ديگر علوم،‌بسياري از علماي سرشناس سنّي بودند:‌ركن الدين شيرازي، شمس الدين مكّي، سيد جلال الدين خوارزمي، و قاضي عضدالدين عيون كه به احتمال زياد همان قاضي معروف عضدالدين ايجي (د. 745/1356) (14) (به بياني غير رسمي، عضدي) بود[2] كه در عهد حكومت ابواسحق اينجو (د. 757/1358) فرمانرواي فارس، مقام قاضي القضاتي شيراز را داشت و در مدحيه اي به نام وي اشاره شده است ؛ او بيشتر به كتاب مواقف اش، كه نوعي رساله جامع در الهيات است شهرت دارد»: اثري كه طي اين دوره  «كتاب معمول و مستند در علم كلام» بود . همچنانكه ي . فان اس يادآور شده است، «منابع شيعي ... ترديدي باقي نمي گذارند كه ايجي همواره از آرمانهاي سنّي دفاع مي كرد» . اگر چه ايجي شافعي بود و شاه نعمت الله از خطّه حنفي مذهب سوريه مي آمد، مقدار زيادي تبادل نظر و حشر و نشر بين پيروان دو مذهب وجود داشت.

در ميان مقامات فقهي و كلامي كه به عنوان استادان شاه نعمت الله ذكري از آنها رفتقه، خوارزمي، معروف به تاج الشريعه (عنواني مشخصاً سنّي) فقيهي سرشناس به مذهب شافعي بود، كه متن فقهي كفايه في شرح الهدايه را نوشت . و اما ركن الدين شيرازي (د. 768/1367) تنها شخصيت مذكور در ميان استادان شاه نعمت الله است، كه به طور اخص مقامي فقهي يا كلامي نبود و بنابراين مشخص نيست كه به كدام مكتب فقهي خاصي تعلق داشت. البته اين شخص صوفي و عارفي مشهور به «بابا ركنا شيرازي» بود كه نصوص الخصوص في ترجمه الفصوص را به فارسي در شرح فصوص الحكم ابن عربي تأليف كرد . او حتماً تأثيري سرنوشت ساز بر تبحّر شاه نعمت الله در اين مكتب عرفاني داشت.

دوست نزديك شاه نعمت الله در شيراز،‌شهر كه وي در آن مورد استقبال گرم انبوهي از مردم و اميراسكندر قرار گرفت، علي بن محمد سيدشريف جرجاني (د.816/1413)، حكيم صوفي و فقيه حنفي بود . با توجه به استقبال صميمانه جرجاني از شاه نعمت الله در شيراز در مقام دوستي قديمي، اين طور به ذهن مي رسد كه ممكن است آنان سالها پيش در اين شهر همدرس بوده اند، با اين تفاوت كه جرجاني هشت سال از شاه نعمت الله كوچك تر بوده است. در 779/1377، جرجاني رسماً به منصب تدريس در شيراز گمارده شد. او به غير از هفده سال تبعيد در سمرقند در دوران سلطنت تيمور، از 789/1387 تا 807/1404 (كه در خلال آن شرحي بر مواقف ايجي نوشت ) – يعني تا زمان مرگ اين امير – در شيراز به عنوان چهره برجسته و پرطرفدار محيط فكري اين شهر باقي ماند

صرف نظر از سابقه تحصيلي شاه نعمت الله ، مجموعه بحثهاي جالبي در مورد رابطه وي با احمدشاه بهمني هست كه مي توان آنها را در اثبات سنّي بودن شاه مطرح كرد.

بعضي دانشمندان بر اين عقيده اند كه احمدشاه به مذهب شيعي درآمده، و اين شيعي شدن او را مجذوب شاه نعمت الله ظاهراً ‌شيعي كرده بود. ولي اين شيوه پرداختن به قضيه به نظر مي رسد مبتني بر جهت گيري سفسطه آميز نويسندگاني است كه هوس داشته اند اين دو چهره را از پيروان مذهب خود ببينند.

برعكس يزداني در كتاب خود با عنوان «بيدر:‌تاريخ و آثار تاريخي آن[3]»  نشان مي دهد كه لقب وليّ كه شاه نعمت الله به مريد خود احمدشاه اعطا فرمود (و بعدها اتباع اين شاه آن را براي سلطان خويش، و البته مريدان شاه نعمت الله آن را براي خود او به كار بردند)، هرگز نمي توانسته در محيطي شيعي به كار گرفته شود؛ يزداني اين طور استدلال مي كند كه شيعيان شأن و مرتبه ولايت را فقط به امامان خود مي دهند و از اصطلاح ولي استفاده نمي كنند. يزداني معتقد است همه شواهد فراهم آمده از مقبره احمدشاه به دو لحاظ دلالت بر پيوستگي شاه نعمت الله با تسنن دارد. اولاً وي شاگرد و مريد يافعي بود كه حتي امروز هم در زادبوم خود، يمن، بنيان گذاريكي از شاخه هاي طريقت قادري به شمار مي رود، طريقتي كه تبار و رشته ارتباطش تماماً سنّي است. در ثاني، افزون بر اتصالش به طريقه قادري، سلسله رسمي طريقت نعمت اللهي كه بر ديوارهاي آرامگاه وي نشان داده شده، از جنيد تا يافعي در بافتي منحصراً سنّي ادامه يافته است.

كلام آخر را باي به خود شاه نعمت الله اختصاص داد. اگر چه او يكي از زيباترين قصايد را، با عنوان ولاي مرتضي[4] ، و مديحه فاخري به نام عليّ ولي[5]  سرود، كه اولي هنوز با شوق و شور تمام به توسط شيعيان،‌و دومي به وسيله هر گروه و دسته اي از صوفيه به آواز خوانده مي شود، نظر وي نسبت به تشيع مانند نظر معاصران كبراوي او، از قبيل سيدعلي همداني بود، كه امامان شيعي را به عنوان اولياء به لحاظ شخص خودشان احترام مي گذاشت، در صورتي كه وقتي نوبت به بيان صريح پيوستگي مذهبي رسيد، تسنّن خود را به وجهي موجز در شعر زير اعلام داشت

ره سنّي گزين كه مذهب ماست                         ورنه گم گشته اي و در خللي

 

 

 

 

ايكه هستي محب آل علي                                                              مومن كاملي و بي بدلي

ره سني گزين كه مذهب ما است                                                     ورنه گم گشته اي و در خللي

 

رافضي كيست دشمن بوبكر                                                           خارجي كيست دشمنان علي

هر كه او هر چهار دارد دوست                                      امت پاك مذهب است و ولي

 

دوستدار صاحبه ام بتمام                                                                يارسني و خصم معتزلي

مذهب جامع از خدا دارم                                                                اين هدايت بود مرا ازلي

 

نعمت اللهم و ز آل رسول                                                              چاكر خواجه ام خفي و جلي

 

 

ديوان شاه نعمت الله ولي با مقدمه سعيد نفيسي انتشارات پيك تهران 1380ص483

ديوان شاه نعمت الله ولي با مقدمه دكتر جواد نور بخش انتشارات خانقاه نعمت الهي تهران ص686

ديوان كامل شاه نعمت الله ولي با مقدمه  محمد عباسي انتشارات كتابفروشي فخررازي ص567

ديوان شاه نعمت الله ولي با مقدمه محمود عباسي ص 484

ديوان كامل شاه نعمت الله ولي با مقدمه اسماعيل شا هرودي انتشارات گلي ص475در اين ديوان سني  مستي امد اما در4 و 5 هر كه او چهار دارد دوست ....... منظور ابوبكر و عمر وعثمان و علي (ع) است  وبيت ديگر      دوست دارم صحابه به تمام      تمام اصحاب پيغمبر را فقط اهل تسن قبول دارند

 

 

ودر شعري ديگر اورده

 

 

پرسند ز من چه كيش داري                                                            اي بيخبران چه كيش دارم

از شافعي وابو حنيفه                                                    آئينه خويش پيش دارم

 

ايشان همه بر طريق جدند                                                              من مذهب جد خويش دارم

در علم نبوت و ولايت                                                   از جمله كمال بيش دارم

 

ديوان شاه نعمت الله ولي با مقدمه سعيد نفيسي انتشارات پيك تهران 1380ص615

ديوان شاه نعمت الله ولي با مقدمه دكتر جواد نور بخش انتشارات خانقاه نعمت الهي تهران ص 796

ديوان كامل شاه نعمت الله ولي با مقدمه  محمد عباسي انتشارات كتابفروشي فخررازي ص611

ديوان كامل شاه نعمت الله ولي با مقدمه اسماعيل شا هرودي انتشارات گلي ص567

 

 

 

 

 

 

 

 



[1] - Terry Graham

[2] - به نظر مي رسد جواد نوربخش (در پيران طريقت، ص . 39) و به تبع او، نويسنده مقاله حاضر اصل گزارش را درست متوجه نشده اند. عين عبارت عبدالرزاق كرماني (مناقب حضرت شاه نعمت الله ولي، ص. 31) كه احتمالاً مأخذ نوربخش بوده، چنين است: «و به خطّ بعضي از اكابر كرمان يافتم كه ] شاه نعمت الله[ «عيون كلام» - كه از زلال تصانيف حيوه بخش علامه العلماء الاعلام... قاضي عضالدين است، با مصنف...، بحث كرده اند»، بنابراين، عيون لقب يا بخشي از نام عضدالدين ايجي نبوده، بلكه ظاهراً‌عنوان كتاب او بوده است.

[3] Bidar.Its History and Monuments

[4] - دم به دم، دم از ولاي مرتضي بايد زدن                                            دست دل در دامن آل عبا بايد زدن...

[5] - جام گيتي نما علّي  ولي                                                              معني انّما علّي ولي... اين عمّ رسول و دامادش                                                                

 

اين عمّ رسول و دامادش                                                                   هست شير خدا علّي ولي.

مسّ قلب ار بري به حضرت او                                                            كندش كيميا علّي ولي...

 

 

 

 









© کپی رایت توسط گناباد110 کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است.

نوشته شده در تاریخ: 1386/6/24 (1110 مشاهده)

[ بازگشت ]




gonabad_110@yahoo.com
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi
INP-Nuke Copyright © 2005 IranNuke Premium

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.05 ثانیه